كم زده بىهمدمى خوشدم * درنگذشته نظرش از قدم
به سكه ز خود كرده بسرعت سفر * بازنمانده « 1 » قدمش از نظر
رشحه : سفر در وطن
: سفر در وطن آنست كه سالك در طبيعت بشرى سفر كند « 2 » يعنى از صفات بشرى به صفات ملكى و از صفات ذميمه به صفات حميده انتقال فرمايد . حضرت مولانا سعد الدين قدس سره « 3 » فرمودهاند « 4 » شخص خبيث به هر جاى كه انتقال « 5 » كند خباثت از وى زائل نمىشود تا انتقال نكند از صفات خبيثه و پوشيده نباشد « 6 » كه احوال مشايخ طريقت قدس الله تعالى ارواحهم در اختيار سفر و اقامت ، مختلف افتاده است . بعضى از ايشان در بدايت سفر كنند و در نهايت مقيم شوند « 7 » و بعضى در بدايت و نهايت سفر كنند « 8 » و بعضى « 9 » در بدايت مقيم شوند و در نهايت سفر كنند و بعضى در بدايت و نهايت مقيم باشند و سفر نكنند و هر طايفه را از اين چهار « 10 » فرقه در سفر و اقامت نيتى صادق و غرضى صحيح است ، چنانچه در ترجمه عوارف مشروحست . اما در طريقه خواجگان قدس الله تعالى ارواحهم « 11 » در سفر و اقامت آنست كه در بدايت حال چندان سفر كنند كه خود را به ملازمت عزيزى رسانند پس در خدمت وى مقيم شوند و اگر هم در ديار خود كسى ازين طايفه يابند ، ترك سفر كرده به ملازمت وى شتابند و سعى جميل « 12 » در تحصيل ملكه آگاهى بتقديم رسانند .
بعد از حصول صفت ملكه سفر و اقامت علىالسويه است . حضرت ايشان « 13 »
هامش
( 1 ) - نر : باز بمانده
( 2 ) - مج : ( سفر كند ) ندارد
( 3 ) - مى : كاشغرى قدس الله تعالى سره
( 4 ) - مى ، چپ : كه
( 5 ) - مى ، چپ : كه سفر كند
( 6 ) - مى : نماند كه
( 7 ) - مى :
شوند و سفر نكنند
( 8 ) - : مىكنند و مقيم شوند
( 9 ) - بر : و بعضى در بدايت و نهايت مقيم شوند و سفر نكنند و بعضى در نهايت و بدايت سفر كنند و مقيم نشوند و هر طايفه را
( 10 ) - مج ، چپ : چار فرقه
( 11 ) - مى : ارواحهم و نور اشباحهم
( 12 ) - مج : ( سعى ) در حاشيه نوشته شده ولى بمرور زمان محو شده است
( 13 ) - مى : حضرت ايشان عليه الرحمه و الغفران مىفرمودهاند .