و بدل گويد نه به زبان و در حبس نفس صبر كند در يك نفس سه بار « 1 » گويد چنان كه اثر حلاوت ذكر بدل رسد و حضرت ايشان در بعضى كلمات قدسيه خود نوشتهاند كه مقصود از ذكر آنست كه دل هميشه آگاه « 2 » حق سبحانه باشد به وصف محبت و تعظيم ، اگر در صحبت ارباب جمعيت اين آگاهى حاصل شود خلاصه ذكر حاصل شد مغز و روح ذكر آنست كه دل آگاه و حق سبحانه باشد و اگر در صحبت اين آگاهى حاصل نشود طريق آنست كه ذكر گفته شود و طريقى كه نگاهداشت اين آسانتر بود آنست كه دم را در زير ناف حبس كرد لب را بر لب چسباند و زبان را بر كام ، بر وجهى كه نفس در درون بسيار تنگ نشود و حقيقت دل را كه عبارت از آن معنى مدرك دراك است كه هر طرف مىرود انديشه دنيا « 3 » و مصالح دنيائى همه او مىانديشد و در طرفه العينى او را به آسان رفتن و تمام عالم را سير كردن ميسر است از همه انديشهها بيزار سازد و وى را متوجه گوشت پاره كه به صورت صنوبر است گرداند و او را مشغول بذكر گفتن كند « 4 » به اين طريق كه كلمه لا « 5 » را به طرف بالا كشد و كلمه إله را به طرف دست راست حركت كرده و كلمه الا الله را سخت بر دل صنوبرى زند چنان كه حرارت او به تمام اعضا رسد و در طرف نفى وجود جمح موجودات « 6 » و محدثات را به نظر فنا و ناخواستن مطالعه بايد كرد و در طرف اثبات وجود حق را سبحانه به نظر بقا و مقصود مطالعه تواند نمود و جميع اوقات را مستغرق اين ذكر بايد گردانيد و به هيچ شغل از آن بازنبايد ماند تا بهواسطه تكرار كلمه صورت توحيد دل قرار گيرد و ذكر صفت لازم دل گردد .
رشحه بازگشت
: و آن آنست كه هر « 7 » بارى كه ذاكر به زبان دل كلمه طيبه را بگويد در عقب آن به همان زبان گويد كه خداوندا مقصود من توئى و رضاى تو ، زيرا
هامش
( 1 ) - چپ : سه مرتبه
( 2 ) - مى : آگاه مشغول به حق
( 3 ) - بر : ( دنيا ) ندارد
( 4 ) - مى ( كند ) ندارد
( 5 ) - بر : كلمه لا را به طرف بالا دست راست حركت كرده
( 6 ) - مى ، مج :
چپ ( موجودات ) ندارد
( 7 ) - مى : هربار كه كلمه طيبه را ذاكر به زبان دل بگويد .