مىفرمودند كه مبتدى را در سفر جز پريشانى هيچ حاصلى نيست چون طالبى به صحبت عزيزى رسيد وى را مىبايد نشست و صفت تمكين حاصل مىبايد كرد « 1 » و ملكه نسبت خواجگان قدس الله تعالى ارواحهم بدست مىبايد « 2 » آورد بعد از آن بهرجا كه رود هيچ مانعى نيست : رباعى « 3 »
يا رب چه خوش است بىدهان خنديدن * بىواسطه چشم جهان را ديدن
بنشين و سفر كن كه بهغايت « 4 » خوب است * بىمنت پا ، گرد جهان گرديدن
حضرت مخدومى قدس سره « 5 » السامى در اشعة اللمعات و در شرح اين بيت كه :
آينه صورت از سفر « 6 » دور است * كان پذيراى صورت از نور است
چنين فرمودهاند كه يعنى آينه صورى كه عبارت از آن آهن مصقول است از براى انطباع « 7 » صورت ناظر در وى حاجت به آن ندارد كه بجانب صورت سفر كند و جنبش نمايد زيرا كه وى پذيراى صورت از جهت صفا و نوريت وجه خود شده است هرچه در مقابل وى مىافتد در وى مىنمايد و صورت آن در وى منطبع مىگردد ، بىحركت وى بسوى صورت همچنين چون آئينه معنوى دل از خشونات صور « 8 » كونيه خلاص « 9 » يافت و نوريت و صفا وى را فراگرفت و ظلمات خواستهاى طبيعى از وى زائل شد در قبول تجليات ذات و صفات الهيه حاجت به سير و سلوك « 10 » ندارد زيرا كه سير و سلوك وى عبارت از تصفيه و تصقيل وجه قلب است چون آن به صفا و صقالت رسيد از سفر و سير و سلوك « 11 » مستغنى شد .
رشحه خلوت در انجمن
: از حضرت خواجه بهاء الدين قدس الله « 12 » تعالى سره پرسيدهاند كه بناى طريقه شما بر چيست ، فرمودهاند ، خلوت در انجمن به ظاهر با خلق به باطن با حق سبحانه ، بيت :
هامش
( 1 ) - بر : حاصل كرد
( 2 ) - مى : مىبايد كرد
( 3 ) - بر : ( رباعى ) ندارد
( 4 ) - مى :
بعالم
( 5 ) - مج ، چپ : قدس سره ، مى : قدس الله تعالى سره
( 6 ) - مى : از سفر گردد راست
( 7 ) - مى : انتباه
( 8 ) - چپ : صورت
( 9 ) - مى : خلاصى
( 10 ) - مى : عبارت ( ندارد ، زيرا كه سير و سلوك ) ندارد
( 11 ) - بر : سفر و سير سلوك
( 12 ) - چپ : قدس سره