آمده تنبيه فرمائيد تا به تدارك آن قيام نمايم ، چون زنگىاتا آن روز از صحرا درآمده اتفاقا « 1 » منبسط الحال بوده ، عنبرانا پيغام مولانا بدر الدين به اتا رسانيده و التماس التفات خاطر كرده ، اتا فرموده كه فروبستگى كار او از آن جهت است كه در اول ملاقات و گفتگوى من بخاطر گذرانيد كه اين زنگى شتر لب را بينيد « 2 » كه چه دعوى عريض مىكند اكنون كه تو درخواست كردى « 3 » از سر گناه وى « 4 » درگذشتم ، پس « 5 » وى را طلبيد و التفات نمود كه فى الحال به درجه و مقام « 6 » مولانا صدر الدين رسيد و بعد از آن هميشه در سير مقامات و منازل سايرين عنان بر عنان و ركاب بر ركاب او مىسود و در ظهور احوال و مواجيد عارفين « 7 » شريك و سهيم او مىبود و ديگر « 8 » مولانا صدر الدين در هيچ وقتى « 9 » و حالى بر وى فائق و غالب نگشت و در سلوك طريقت و حقيقت از وى در نگذشت .
المين بابا
« 10 » : رحمه الله خليفه صدراتا بوده و بعد از وى به اشارت وى طالبان را به حق دعوت نموده .
شيخ على شيخ
: رحمه الله خليفه المين بابا بوده و بعد از وى بجاى وى بر - مسند ارشاد نشسته .
مودود شيخ
: رحمه الله خليفه شيخ على شيخ بوده و بعد از وى مستعدان را تربيت فرموده « 11 »
كمال شيخ
: رحمه الله « 12 » از كبار « 13 » اصحاب مودود شيخ بوده و در ولايت شاش مقام داشته ، حضرت ايشان مىفرمودند كه كمال شيخ مريد مودود شيخ بود و برادر
هامش
( 1 ) - بر : اتفاق
( 2 ) - چپ : مىبينيد
( 3 ) - مى : درخواست نمودى
( 4 ) - مى : گناه او
( 5 ) - مى ( پس ) ندارد او را طلبيد
( 6 ) - مج : ( و مقام ) ندارد
( 7 ) - چپ معارضين
( 8 ) - مى : مج : و ديگر هرگز
( 9 ) - مى : ( وقتى و ) ندارد
( 10 ) - مج : المين بابا ، مى :
ايلين ، چپ : آلمين
( 11 ) - مى :
( 12 ) - مى : رحمة الله عليه
( 13 ) - مج :
از كبائر .