تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
شعور دارند ، با وجود شعور حركت و رقص و اظهار بىخودى به‌غايت قبيح است و اگر شعور ندارند بعد از شعور طهارت ناكرده نماز مىگذارند از آن قبيح‌تر ، شيخ در جواب آن دانشمند گفت كه از اسباب نقض وضو يكى آنست كه عقل مسلوب مىشود « 1 » چنان كه مجانين « 2 » را واقعست و ديگرى آنكه عقل « 3 » مستور مىگردد چنانچه در حال اغما « 4 » مىباشد ، اما بىشعورى اين طايفه در حال رقص و سماع نه مسلوب شدن عقل است و نه مستور شدن آن ، بلكه اين بىشعورى را جهت آنست كه در آن محل عقلى « 5 » كلى از عالم الهى بر اين عقل جزوى فايض مىگردد و در مملكت وجود سالك حاكم و غالب مىشود و اين عقل كل « 6 » را قوت و « 7 » قدرت آن هست كه تدبير و ضبط عالمى كند چه جاى تدبير « 8 » و ضبط بدنى ، پس بدن در آن حال در ظل حمايت و تربيت و تدبير اوست و آن عقل كلى مدير « 9 » در مقام حفظ و نگاهداشت او بلكه نواقص وضوء در محل نمىماند چه طالب صادق در آن وقت از طبيعت و احكام او به تمام « 10 » بيرون مىآيد و از لوازم بشريت خلاص مىشود پس در آن وقت به تجديد وضو اصلا احتياج نيفتد .

[ رشحه درباره عود وجود عدم بوجود بشريت ]

رشحه : و هم وى « 11 » مىگفت كه شيخ ما گفتند « 12 » كه بعضى مخاديم « 13 » سلسله خواجگان قدس الله تعالى ارواحهم چنين گفته‌اند كه وجود عدم بوجود بشريت عود مىكند اما وجود فنا هرگز بوجود بشريت عود نمىكند معنى اين سخن بحسب ظاهر آنست كه مراد از وجود عدم ، تحقق صفت عدم است كه عبارت از آن بيخودى است كه مبتديان طريق خواجگان را در اثناى مشغوليها « 14 » دست مىدهد ليكن آنچه حقيقت معنى است وجود عدم ، عبارت از آن هستى حقيقى است كه بر مدركه سالك پرتو « 15 »
هامش
( 1 ) - مى : مسلوب مىگردد ( 2 ) - بر : مجاذبين ( 3 ) - مج : ( عقل ) ندارد ( 4 ) - مى درحالىكه غمى مىباشد ( 5 ) - مى ، چپ : عقل كلى ( 6 ) - مى ، چپ : عقل كلى را ( 7 ) - مى : قدرت و قوت آنست ( 8 ) - مى : ضبط و تدبير بدنى ( 9 ) - مى ، كلى مدير در ( 10 ) - بر ( به تمام ) ندارد ( 11 ) - چپ : و هم شيخ جمال الدين مىگفت كه ( 12 ) - مى : گفته‌اند ، چپ : مىگفتند ( 13 ) - مى : مخاديم از ( 14 ) - مج : مشغولى ( 15 ) - چپ : پرتوى اندازد .