اين عبارتها و نظير آنها همه از نمونههاى خوب و فصيح نثر رشحات است كه در نفحات الانس و مشابه آن ديده نمىشود .
26 - اسم مصدر : از صفت عربى با الحاق ( ى ) مصدرى يا ( ى ) اسمى به آخر آن ، اسم معنى يا اسم مصدر ساخته است مثل : واعظى ، شيخى ، ترجمانى ، مهجورى و جز آن .
وى را در مقصوره مسجد جامع هرات به واعظى نصب كرده بودند . ص 179
از بس مشغولى داشتند گوئيا عين اين نسبت شده بودند . ص 122
اگر ما شيخى مىكرديم در اين روزگار هيچ شيخى يافت نمىشد . ص 531
خواجه عبد الخالق غجدوانى فرمودهاند : در شيخى را بند ، در يارى را گشاى ، در خلوت را بند ، در صحبت را گشاى - از مجاورت آن كعبه عزّ و اقبال محرومى روى نمود ص 8 مولانا سيف الدين به داغ مردودى متسم شد . ص 136
27 - قيود و صفات و متمم فعل بعد از فعل : در اين متن بخصوص آن قسمت از نثر كتاب كه مربوط است به نقل قول مشايخ بزرگ و شرح حال و تفسير احاديث و بيان عقايد اين طايفه ، در برخى از جملهها قيود و صفات و گاهى مفعول و متمم فعل را بعد از فعل مىآورد كه موجب روانى و سادگى كلام است و سخن را به زبان محاوره و تخاطب نزديك مىكند .
خواجه بهاء الدين است كه بار ديگر به دنيا بازآمد ، با هزار كمال زياده ص 127 خواجه غريب را چهار خليفه بوده است كه مذكور مىشود ، همه سالك رشاد و صاحب دعوت ارشاد . ص 55
ايشان را دو فرزند بزرگوار بوده است ، هر دو عالم و عامل و عارف و كامل ص 72 نظر بر قدم ، اشارت بسرعت سير سالك بود : در قطع مسافات هستى و طى
رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة مقدمه مصحح 135
مساهمون: على بن حسين واعظ كاشفى
صمقدمه مصحح ١٣٥