حبيب السير نيز از اين زندگى بجان رسيد و به هندوستان كوچ كرد .
چنين بود احوال خراسان بهويژه شهر هرات در آن سنواتى كه مولانا فخر الدين صفى سالهاى آخر عمر خود را در آن مىگذرانيد « 1 » و چون اين محاصرهها و قتل و غارتها و قحط و غلاها ، عرصه زندگى را بر وى تنگ كرده بود در پى جايگاه امنى مىگشت ، سرانجام رايش بر اين قرار گرفت تا راهى ناحيه كوهستانى غرجستان شود و ملازمت سيف الملوك شاه محمد سلطان را اختيار كند تا فارغ از جدال و كشمكش اوزبك و قزلباش باقى عمر را به آسودگى بگذراند بخصوص قلعه بزرگ و مستحكم آنجا كه همواره با درهاى آهنين محكم و سنگين بسته مىشد و امير و فرمانرواى آن ناحيه در قصبه بليكان كه در ميان كوه واقع بود منزل داشت و به واسطه همين موقعيت محكم و استوار بود كه ناحيه غرجستان تقريبا در ميان انقلابات خراسان استقلال خود را حفظ كرده بود ، لذا پس از استخلاص شهر هرات از آخرين حمله عبيد الله خان اوزبك و شكسته شدن محاصره ، فخر الدين على صفى راه غرجستان را پيش گرفت و شاه محمد سلطان نيز او را با احترام پذيرفت و از اينكه او زنده
هامش
- را تاب و توان ماندن در هرات نماند و در سال 933 از شهر هرات به هندوستان كوچ كرد و در ، دربار دهلى ، عزيز و مكرم بزيست تا در سال 942 زندگى را بدرود گفت و در شهر دهلى به خاك سپرده شد . - طرائق الحقائق ج 3 ص 117 - ريحانة الادب ج 2 ص 187 .
( 1 ) - براى تفصيل اين اجمال رجوع كنيد به كتابهاى 1 - احسن التواريخ روملو ص ، 240 و 242
2 - منتظم ناصرى ج 2 ص 108 ، 3 - روضة الصفا ج 8 ، ص 57 ، 4 - عالمآراى عباسى ج اول ص 59 / 60 / 61