در آن سال از هرات به سوى ولايت غرجستان رفته است .
در شهور سنه تسع و ثلاثين و تسعمائة ( 939 ) بهواسطه تحول روزگار و تقلب ليل و نهار و بعد از خلاص و نجات از حبس يكساله هرات و تحمل انواع رياضات و اصناف بليات ، حدود هرات مرور و به جبال غرجستان عبور افتاد . « 1 »
بايد دانست كه مقصود از مولانا فخر الدين على صفى از اين حبس يكساله نه چنان است كه واقعا او را به گناهى محكوم و بازداشت و حبس كرده باشند بلكه به علت هجوم عبيد الله خان اوزبك به خراسان و محاصره كردن شهر هرات و مسلم است كه تمام مردم آن شهر در مدت محاصره بطور قهرى و قسرى محبوس بودهاند ، آن هم محبوسانى كه حتى براى سد جوع خود چيزى نداشتهاند ، زيرا بعد از مرگ شاه اسماعيل صفوى يعنى از سال 930 تا سال 939 كه موضوع سخن ما است عبيد الله خان شش بار به خراسان لشكر كشيد و شهر هرات را به محاصره افكند كه غالبا اين محاصرهها هر نوبت بيش از يك سال به طول مىانجاميد و در اثر طول محاصره ، قحطى و گرسنگى به حدى مىرسيد كه مردم بر سر گوشت سگ و گربه باهم نزاع مىكردند و از پى بىغذائى و شيوع امراض گوناگون ، دستهدسته مردم تلف مىشدند ، كوتاه سخن آنكه بعد از مرگ شاه اسماعيل اول ، راحت و آسايش و فراغتخاطر از آن محيط رخت بربست و جاى خود را بقتل و غارت و نفاق و دشمنى و قحط و غلا و گرسنگى و ترس و دلهره داد ، چنين محيط محنتزا و رنجافزاى چندينساله چه كسى مىتواند به آرامش و آسايش خيال زندگى كند و راحت و آسوده باشد كه مولانا فخر الدين على صفى بتواند ؟ چنان كه پيش از او خواند مير « 2 » مؤلف تاريخ
هامش
( 1 ) - لطائف الطوايف ص اول
( 2 ) - قبل از مولانا فخر الدين نيز ، غياث الدين خواند مير صاحب حبيب السير -