مانده است خوشوقت شد و موجبات آسايش وى را فراهم ساخت و مولانا صفى نيز به قصد تلافى محبتهاى شاه محمد سلطان ، قصيدهاى در مدح وى سرود و لطائف و نوادرى را كه به روزگاران پيش فراهم آورده بود ، به صورت كتاب لطائف الطوايف برشته تأليف كشيد و تقديم او كرد و از اينكه از عذاب جهيم رسته و به جنت نعيم پيوسته شاكر بود ، چنان كه در آن قصيده گفته است .
منم رسيده بدين ملك چون بهشت مخلد * خلاص يافته از دوزخ و عقوبت بىحد
هزار شكر خدا را كه از عنايت سلطان * گذشت محنت دائم سرآمد آفت سرمد
به حكم آنكه مع العسر يسر گشت ميسر * هزار عشرت باقى هزار عيش مؤبد
ولى از آنكه :
هزار نقش برآرد زمانه و نبود * يكى چنان كه در آئينه تصور ماست
هنوز از گرد راه و رنج ركاب نياسوده بود كه شاه طهماسب صفوى كه در آن هنگام مقيم هرات بود در اوايل بهار همان سال ، منتشا سلطان و حسين خان شاملو و امير سلطان روملو را به تسخير ناحيه غرجستان روانه كرد و خود براى زيارت و طواف مشهد مقدس رضوى رفت ، امراء و سرداران ، آن ناحيه را گشودند و شاه محمد سلطان را كه به غرجستان حكومت مىكرد دفع كردند و به پايه سرير اعلا بازآمدند « 1 » .
7 - وفات مولانا فخر الدين على صفى
: از اواخر زندگانى مولانا فخر الدين على صفى مانند اوايل حياتش به همان عللى كه قبلا اشاره كرديم چندان اطلاع روشنى نداريم و فقط از نوشته خواند مير صاحب حبيب السير مورخ معاصر او كه مىگويد :
هامش
( 1 ) - از مقدمه فاضل محقق آقاى گلچين معانى بر كتاب لطائف الطوايف ص 9