بازيافتم كه مرا بىطاقت و بىآرام ساخت و مجال توقف نماندم در آن دل شب از جاى جستم و پاى به كفش بسر طويله رفتم بر استر برهنه سوار شدم و تازانتازان همچنانكه مشاهده مىكنى روان شدهام و التفات حضرت ايشان كمند جذبى در گردن جان من افكنده كشانكشان بجانب خويش مىدواند و يقين مىدانم تا به ملازمت نرسم اين قلق و اضطراب تسكين نخواهد يافت ، اين بگفتند و تازيانه بر اسب زدند و تند راندند و فقير در همراه جمعى از ملازمان و شترداران ايشان بعد از يك ماه در سمرقند به ملازمت ايشان و اصل شديم « 1 »
سفر دوم مؤلف كه بقول خودش شب و روز بر ملازمت و خدمت آستان ملايكآشيان مداومت مىنمود ، مدت هشت ماه طول كشيد و چون آغاز آن در ربيع الثانى 893 بوده كه يك ماه هم در راه گذشته ، لذا بايد گفت تقريبا در پايان سال 893 بخراسان و هرات برگشته است و خواجه عبيد الله نيز پانزده ماه بعد از مراجعت مؤلف يعنى در سلخ ربيع الاول سال 895 رخ در نقاب خاك كشيده است . « 2 »
سفر غرجستان
: « 3 » سفر سوم و آخرين سفر مولانا فخر الدين على صفى چنان كه در ديباچه كتاب لطائف الطوايف نوشته است در سال 939 صورت گرفته ،
هامش
( 1 ) - اين قطعه نمونهء است از نثر ساده و روان رشحات كه از حيث سلامت كلام و انسجام الفاظ و خالى بودن از تقديم و تاخير نابجا و مترادفات لفظى بهويژه از نظر جملههاى كوتاه و مستقيم نمودارى از نثر خوب و شيواى فارسى درى است .
( 2 ) - رشحات ص 655
( 3 ) - رجوع كنيد به : معجم البلدان ج 4 ص 194 - جغرافياى تاريخى لسترنج ص 442 - حواشى برهان قاطع ج 3 ص 1403 .