تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة مقدمه مصحح 76

مساهمون:

صمقدمه مصحح ٧٦
چند فرسنگى كه طى طريق مىكند در منزل چهل دختران « 1 » با فرزند بزرگ خواجه سعد الدين كاشغرى بنام خواجه محمد اكبر معروف به خواجه كلان كه توفيق انخراط در سلك اصحاب خواجه عبيد الله احرار يافته بود و براى بار دوم عازم سفر بود تلاقى مىكند ، خواجه كلان چون از قصد نيت فخر الدين على آگاه مىشود با خوشحالى از وى مىخواهد كه با موافقت يكديگر اين راه را بپيمايند و از يكديگر جدا نشوند او نيز قبول مىكند ، اين كاروان از طريق بخارا عازم كعبه مقصود مىشود و در قرشى بحضور خواجه احرار شرفياب مىگردند ، خواجه مسافران و زايران را به گرمى و خوش‌روئى مىپذيرد و در مدت چهار ماهى « 2 » كه مقيم حضرت بودند براى تكميل نفس و تربيت روح و صفاى باطن خويش از محضر و مجلس پرفيض او استفاده مىكنند و بهره‌ها مىبرند و خواجه مخصوصا در احترام خواجه كلان و در اظهار مهر و محبت به او مبالغه مىكند تا سرانجام بوى اجازه مىدهد كه در مراجعت بخراسان و رسيدن به هرات تلقين و تعليم ذكر كند و طالبان و مستعدان را دستگيرى نمايد ، بعد از آنكه به خواجه كلان رخصت مراجعت مىدهد ، مولانا صفى نيز دستور مىگيرد كه زودتر نزد والدين خود به هرات برگردد كه آمدن او را انتظار مىكشند و چون خواجه كلان براى مدت كوتاهى قصد اقامت در بخارا داشت فخر الدين على براى امتثال امر خواجه كه در برگشت او به هرات اصرار مىورزيد ، بىتوقف عازم
هامش
( 1 ) - از هرات تا چهل دختران دو منزل راه است . ( 2 ) - مدت چهار ماه در كرت اولى و مدت هشت ماه در كرت ثانى هرگز نديد كه از حضرت ايشان ترك اولايى سرزند و حتى يك خميازه كشيده باشد - رشحات ص 409