كه لقب فرزند فقيد خود صفى الدين را تخلص و شهرت فخر الدين على قرار داده تا يادگارى از پسر ناكامش باشد ، فخر الدين على پيش از سيزده سال نداشته يعنى در وضع و موقعيتى نبوده كه تصور شود ، علاقه مولانا جامى به او از قبيل علاقه و محبت استاد بشاگرد خود است يا روابط صميمانه و يكجهتى دو باجناق و همداماد به يكديگر است ، كلمه ( فخر ) به حساب جمل 880 مىشود كه تاريخ ولادت فرزند دوم مولانا جامى است .
3 - بفرض محال اگر مولانا جامى را دخترى بوده قطعا به ازدواج ملا حسين واعظ كاشفى درنيامده و الا ممكن نبود كه فخر الدين على بتواند در سال 904 با دختر ديگر خواجه كلان كه با اين فرضيه خاله او مىشود ازدواج كند و از طرف ديگر ظن قريب به يقين اين است كه مولانا جامى زن ديگر جز دختر خواجه كلان نداشته تا تصور شود كه از آن زن ، دختر يا دخترانى داشته باشد و الا صاحب رشحات كه جزئيات زندگانى او را نوشته از اين موضوع غفلت نمىكرده ، گذشته از اين ، كتاب انوار القدسية در خصوص فرزندان جامى صريحا نوشته است كه : و ولد له ( جامى ) اربعة ذكور لم يبق الا ثالثهم « 1 » از آنچه گذشت مسلم شد كه مولانا حسين واعظ كاشفى با مولانا عبد الرحمن جامى قرابت و نسبت سببى داشته ولى اين نسبت نه دامادى او بوده و نه همدامادى او بلكه ازدواج او بوده با خواهر مولانا جامى كه از آن وصلت فرخنده مولانا فخر الدين على بوجود آمده است .
4 - از شرح حال مبسوط و مشروحى كه مولانا فخر الدين على در كتاب رشحات از مولانا جامى نگاشته و اطلاعات دقيق كه از زندگانى خصوصى او
هامش
( 1 ) - انوار القدسية صفحه 153 چاپ مصر .