فلا يكون هناك 1 ) . . . بالقياس عليه 2 ) . . . فتدبر جيدا 3 ) .
احكام شرعى ما يك امر معلوم و منضبطى نداريم كه مورد قياس قرار گيرد و از آنجا كه آنها مركبات اعتبارى مىباشند نسبت به حالتى صحيح و نسبت به حالتى باطل مىباشند .
1 ) الفاظ احكام شرعى
2 ) ضمير به ماى موصوله مىخورد و منظور از « ما » موصوله قدر جامع مىباشد
3 ) شايد اشاره به اين مطلب باشد : بر فرض كه واضع در مثل موازين و مقادير ، لفظ را براى اعم از آن مقدار خاص و غير آن از زائد و ناقص وضع نمايد ، ولى در همه جا اينچنين نيست ، بلكه در مثل وزن طلا و نقره چنين وضع و استعمالى در كار نيست ، پس وقتى در مقيس عليه مطلب شما ثابت نبوده و در همه موارد جريان ندارد ، چگونه الفاظ احكام شرعى را به آن قياس مىكنيد .
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٢٠٣