هامش
- اگر ماهيت از ماهيات حقيقيه باشد ضعف و ابهاماش به لحاظ عوارض ذاتش مىباشد ، مثل انسان كه ابهامى از ناحيه جنس و فصلاش ندارد بلكه ابهام از شكل ، شدت قوى و عوارض نفس و . . . مىباشد .
و اگر ماهيت از امور تأليف يافته از چند امر باشد ، مقتضى وضعاش اين است كه به صورت مبهم ، آن هم در غايت ابهام لحاظ شود ، مثل خمر كه ممكن نيست وصف او الا اينكه بگوئيم مايعى است مست كننده بدون اينكه تفصيلا خصوصيات آن را لحاظ كنيم و بشناسيم . زيرا وقتى كلمه خمر را تصور كنيم هيچ چيزى در ذهنمان نمىآيد الا اينكه مايعى است مبهم از جميع جهات ، و فقط مىدانيم كه مست كننده است . همينطور در مورد لفظ صلاة كه اختلاف شديد بين مراتبش هست ، ناچاريم كه بگوئيم وضع شده براى عملى كه معرّفش نهى عن الفحشاء مىباشد بلكه عرف وقتى كلمه صلاة را مىشنوند هيچ چيزى به ذهنشان خطور نمىكند مگر اينكه عملى است خاص ، كه در اوقات خاصه مطلوب مىباشد ، و دخل لما ذكرناه بالنكره ، فإنه لم يؤخذ فيه الخصوصيه البدليه كما اخذت فيها ، و بالجمله البهام غير الترديد و هذا الذى تصورناه فى ما وضع له الصلاة به تمام مراتبها من دون التزام بجامع ذاتى مقولى ، و جامع عنوانى ، و من دون التزام بالاشتراك الفظى مما لا مناص عنه بعد القطع بحصول الوضع و لو تعينا . محاضرات جلد 1 صفحه 153 تا 150
لازم به ذكر است كه مرحوم آقاى خوئى دو وجه اخير را مورد مناقشه قرار دادهاند .
اما اشكال قدر جامع شماره پنج اين است كه : اولا شكى نيست كه براى هر مقولهاى از مقولات ، وجود فى نفسهاى در عالم عين وجود دارد ، پس همانطور كه معقول نيست جامع مقولى بين دو مقوله يا بيشتر باشد به اين صورت كه آن دو مقوله تحت آن جامع قرار گيرند ، همچنين معقول نيست كه براى آن دو وجود ، واحدى در خارج وجود داشته باشد ، زيرا اتحاد مقولهاى با مقوله ديگر در وجود ، محال است . . .
ثانيا : لو سلم ذالك نماز آن مرتبه خاصه وجود نيست زيرا متفاهم از ( صلاة ) نزد متشرعين چنين مطلبى نمىباشد بلكه نفس مقولات ، اجزاء ، و شرائط مىباشد ، هذا واضح .
ثالثا ما قبلا گفتيم كه الفاظ براى موجودات خارجيه وضع نشدهاند بلكه براى ماهياتى كه قابليت دارند در اذهان حاضر شوند وضع شده است ، بنابراين معقول نيست كه لفظ ال ( صلاة ) براى آن مرتبه خاصه از وجود وضع شود زيرا آن قابليت حاضر شدن در ذهن را ندارد .
اما قدر جامع ششم : اين قدر جامع را ميرزاى نائينى بيان كردهاند كه ابتدا خلاصه آن در ضمن چهار عبارت بيان شده و سپس اشكال جناب خوئى ذكر مىگردد :
1 - ماهيت و وجود از جهت سعه و اطلاق ، متعاكسان مىباشند يعنى هرجا وجود اشد و اقوى بود ، اطلاق و شمول در آن ، اوفر است و ماهيت هرجا ضعف و الهام دراش زياد بود ، اطلاق و شمول در جا اعظم و اوفر است . -