تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
هامش
- آن چيزى است كه به غير وجود موضوع بوجود مىآيد ، اما قائم به موضوع هست ، مثل سفيد ، و اگر آن جامع از اعراض وجوديه باشد ، چگونه يك امر عدمى است يعنى چگونه عدم مانع مولد اثر است . ثانيا قابليت حاصله از شرط ، غير از قابليت حاصله از عدم المانع است ، و از هركدام از آن دو ، درجه‌اى از اثر حاصل مىشود در نتيجه واحد از متعدد محقق نمىشود . تحقيق الاصول جلد 1 صفحه 235 تا 233 جناب آقاى وحيد خراسانى قدر جامع آقاى آخوند را قبول ندارند و مجموعا چهار اشكال بر آن وارد نموده‌اند : اولا چگونه ممكن است واحد بسيط با مركب مختلفه وحدت داشته باشد . گفته شده كه آن دو يك نحو اتحادى دارند ، اما بايد بگوئيم كه اتحاد يا به شكل اتحاد ماهيت با وجود خودنمائى مىكند ، كه در اينجا اين‌چنين نيست ، و يا اتحاد بين امر انتزاعى با منشأ انتزاع او با وجود ظهور پيدا مىكند ، و يا به شكل اتحاد بين كلى و فرد مىباشد ، كه اين دو مورد اخير هم در ما نحن فيه منتفى مىباشد . چون صاحب كفايه اتحاد بين جامع واحد بسيط را با مركبات مختلفه كه از مقولات گوناگون مثل وضع ، كيف و اين تشكيل يافته است را متصور شده‌اند كه چنين چيزى صحيح نيست . ثانيا جامع مذكور از سه حال خارج نيست : الف ) يا جامع عنوانى است ب ) يا جامع نوعى است ج ) يا جامع جنسى است . مورد اول مقصود نمىباشد زيرا جامع عنوانى قابل اتحاد با معنون نيست و جايگاهى جز ذهن ندارد ، مثل مفهوم نسبت . مورد دوم و سوم هم به همچنين . زيرا اجزاء نماز ، انواعى از اجناس مختلفه هستند ، مثلا ركوع از مقوله وضع ، و قرائت از مقوله كيف مىباشد ، و مقولات اجناس عاليه هستند و زمانى كه اجناس عاليه در كار باشد جامع جنسى غيرممكن خواهد بود ، و با نبود امكان جامع جنسى ، جامع نوعى هم غير ممكن خواهد بود پس قدر جامع بسيطى كه با مركبات متحد باشد نمىتوان تصور كرد ! ! ! ثالثا بنابر صحيحى تصور قدر جامع محال است ، زيرا قدر جامع بنابر صحيحى يعنى اخذ تمام خصوصيات ، و خود قدر جامع يعنى الغاء خصوصيات ، مثلا نماز مسافر متقدم بخصوصيات به شرط لا است بالنسبه به دو ركعت ، و صلاة حاضر متقوم به خصوصيت به شرط شى است بالنسبه به دو ركعت . پس چگونه مىتوان جامعى بين آن دو تصور كرد ؟ چگونه مىتوان بين رفض خصوصيات و اخذ خصوصيات جمع كرد ؟ رابعا : غرض از وضع ، تفهيم است و همين‌قدر كه لفظ را احضار كنيم ، احضار معنى در ذهن تمام شده و تفهيم محقق مىشود و وضعى كه ببرهان فلسفى بوجود آمده نمىتواند سبب احضار معنا در ذهن و تحقق تفهيم شود ، پس چگونه معناى معراج مؤمن ، ناهى عن الفحشاء ، عمود دين بودن به اذهان منشرعه سرايت مىكند . ( تحقيق الاصول جلد 1 صفحه 239 تا 237 )