كاشف عن الاشتراك « 1 »
چنين چيزى حسب فرض فلاسفه محال است ، پس بايد مؤثر واحد باشد و آن مؤثر واحد چيزى جز همان قدر جامعى كه منطبق بر جميع افراد نماز صحيح است نيست پس صحيحى مىتواند قدر جامع ارائه نمايد .
هامش
( 1 ) - الكشف بذالك ربما يمنع لو كان تأثيرها فى القابليه اذ لا يعتبر فى المؤثرات فى القابليه ان يكون بينها جامع حقيقى فإن كلا من وجود الشرط و عدم المانع مؤثر فى القابليه - مع انه لا جامع بين الوجود و العدم . نعم لو كانت الافراد الصحيحه مؤثرة فى الجامع حقيقة امكن تمامية البرهان . حقائق الاصول جلد 1 صفحه 56
قدر جامع آقاى آخوند ، ايراد دارد ، زيرا :
اولا : برهان واحد لا يصد الاعن واحد مختص به واحد شخصى است نه غير آن
ثانيا : بر نماز ، فقط يك اثر مترتب نيست ، بلكه نماز ، آثار متعددى دارد كه اخبار بر آن دلالت مىكنند مثل معراج مؤمن بودن ، ناهى عن الفحشاء بودن ، قربان كل تقى بودن و غيره
ثالثا : معقول نيست براى نماز جامع مقولى وجود داشته باشد كه با آن متحد باشد ، زيرا نماز مركب از مقولات متعددى است ، از قبيل كيف مثل قرائت ، وضع مثل ركوع و سجود ، و كم مثل عدد خاص داشتن و . . . و صحيح نيست كه مقوله واحد بر مقوله مركب منطبق شود و الا جايز است مقولات عشر به مقوله واحد رجوع پيدا كنند ، و معولم است كه مقولات اجناس عاليه ، جامع مقولى بينشان وجود ندارد ، حتى اگر نماز ، مركب از افراد مقوله واحده باشد ، باز هم معقول نيست كه نماز با آن افراد مقولى به صورت مقوله واحده داشته باشد ، زيرا مقوله واحده با هر فردى از افرادش متحد است نه اينكه با مركب از دو فرد از افراد متحد باشد ، پس معلوم مىشود كه جامع ، جامع ذاتى نيست .
رابعا : جامع يكى از عناوين معلوم مثل ناهى عن الفحشاء و . . . نيست ، زيرا لازم در مىآيد بين نماز و آن عناوين ، ترادف بوجود آيد و حمل عنوان ناهى عن الفحشاء بر صلاة ، حمل اولى ذاتى گردد ، و همچنين لازم درمىآيد كه استعمال لفظ صلاة در افرادش بخصوصيت آنها مجاز شود ، زيرا موضوع كلى اگر در فردى بخصوصيت آن فرد استعمال شود چنين استعمالى مجازى است ، و اين در حالى است كه اطلاق نماز بر نفس اين مجموعه ، به صورت حقيقى است ، پس ناچاريم ملتزم شويم به اينكه نماز وضع شده براى موضوعى مبهم الا اينكه براى آن آثار خاصهاى وجود دارد ، و شايد هم وضع در بسيارى از مفاهيم عامه به همين منوال باشد ، مثلا لفظ ميزان وضع شده براى مفهومى مبهم كه آن را نمىشناسيم ، الا اينكه بوسيله آن ، تساوى اجسام و رجحان آنها فهميده مىشود ، و همچنين خمر وضع شده براى مفهومى مبهم كه آن را نمىشناسيم الا اينكه مايعى است كه باعث اسكار مىشود . بداية الوصول جلد 1 صفحه 90 و 89