شيطان از خفتهء گرسنه گريزد .
135 ، سهل تسترى
« ص » صوفى آنست كه زمين نسپرد و در زير آسمان نرود .
91 ، حصرى
صوفى از مقامات و احوال بر گذشته ، آنهمه زير قدم وىاند و همه در حال وى جمعاند .
568 ، فتح حاجى
صوفى نيست مرده و دليست زنده و جانيست سوخته .
431 ، خرقانى
صوفى در سفر در حضر است .
156 ، خواجه عبد اللّه انصارى
صوفىدلايد و وقتايد و زندگانى كه اگر از صوفى وقت و دل نيكو و فارغ بشود چه بماند ؟
393 ، خواجه عبد اللّه انصارى
صوفى را حال و مقام نبود كه صوفى از احوال و مقامات بر گذشته بود .
264 ، رويم ، سيروانى
صوفى را زندگانيست كه آن را مرگ نيست .
131 ، خواجه عبد اللّه انصارى
صوفى غير مخلوق است .
628 ، خرقانى
صوفى نبود ، ار بود نه صوفى بود .
496 ، معتز
صوفى نه در صف عالم است و نه در كنار آدم است و از خاندانيست كه لقب آن عدم است .
631 ، خواجه عبد اللّه انصارى
« ط » طلب طريق گذار بر طريقى .
622 ، شبلى
طوبى او را كه دوستان او مىجويد ، ارش دوست يافت ، اش نور يافت ، ور در طلب بميرداش شفيع يافت .
136 ، سهل تسترى
« ع » عارف اللّه بنهپرستد بر موافقت خلق كه وى كاركننده بود بر موافقت خالق .
519 ، عبيد اللّه رازى
عارف اوايد كه هيچچيز او را تيره نكند و همه چيز به دو روشن گردد .
91 ، بو تراب
عارف نبود كه علم معرفت گويد پيش ابناى دنيا .
320 ، بو بكر وراق
عجز از درك دريافت خود يافت است .
164 ، ؟
عجز از دريافت يافت است .
105 ، جريرى
عزيزتر خلق چهار تناند : عالمى كه به علم خويش كار كند و عارف كه از سروقت سخن گويد نه از كراسه و آموخته و مريدى كه با او صحبت مىكند به او هيچ تمتع ندارد و قايم به او بىسبب . 354 ، جريرى
عشرت وقتى است و صحبت جاويدى .
618 ، ابو لحسين سال به
علامات اوليا سه چيز است : تواضع از بزرگمنشى و بزرگى حال ، و زهد اندر اندك و انصاف از قوت .
299 ، ابو عبد اللّه سجزى
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 711
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٧١١