خود رستم .
613 ، معتمر قهندزى
گسستن و پيوستن ، آخر نه گسستن و نه پيوستن .
19 ، ذو النون
گوشيدن ادب ظاهر دوستان حق را از ادب باطن است حق را .
114 ، با حفص
« م » مروت كم بودن است و در خود زيستن .
233 ، خواجه عبد اللّه انصارى
معرفت از بالا فرود آيد چون مرغى پرواز كنان تا دلى بيند كه درو شرم بود و حرمت آنجا فرود آيد .
96 ، سرى سقطى
معرفت احاطت است به عين چيز آنچنانكه آن است .
641 ، خواجه عبد اللّه انصارى
معرفت حجب به درد ميان بنده و اللّه .
519 ، عبيد اللّه رازى
معرفت رسمى چون باران است تابستانى ، نه بيمار را شفا آرد و نه تشنه را سيراب كند .
252 ، بو على دقاق
معرفت كه به غايت شود اى بر حيرت رسد .
635 ، ذو النون
معرفت گنج است لا يبعد من بر و لا فاجر .
450 ، ابو على ثقفى
معرفت چيست ؟ اول استقامت دوستى غايت آن توحيد .
638 ، خواجه عبد اللّه انصارى
معرفت نه مخلوق است كه مخلوق به خالق نرسد ، مخلوق به مخلوق رسد .
636 احمد حنبل
معرفت به قهر است آدم به آن شناخت كه اللّه را ايدر شناخت در بهشت بنشناخته بود .
639 خواجه عبد اللّه
معصيت به از دعوى كه عاصى هميشه در طلب توبه بود و مدعى مصر بود در حال دعوى در تخبط حال خود .
243 ، بو عثمان مغربى
معصيت خداوند تهمت طاعت است و طاعت خداوند تهمت معصيت .
193 ، نورى
مقامات تأديباتاند .
243 ، بو عثمان مغربى
من اللّه بر دوستى پرستم كه بنشكيوم كه نپرستم .
32 ، فضيل عياض
من اللّه نه بر بيم پرستم كه چون بندهى بم زندانى كه خداوند را خدمت كند از بيم ، چون ايمن شود نپرستد ، و نه بر طمع پرستم كه چون گدائى بم مزدور ار طمع بيند كار كند و ار نبيند نكند .
33 ، وهب بن منبه
من به تو چون شاد نبم كه بر علم تو مىگذشتم كه شايم كه مرا از اهل توحيد كردى .
140 ، ذو النون
مؤمن ابن الوقت باشد نه ابن الامل .
392 ، خواجه عبد اللّه انصارى
مهر مه از بلاست .
7 ، ابو هاشم صوفى
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 713
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٧١٣