تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
در معرفت اين جوانمردان نه ميم است و نه عين و نه را و نه فا و نه تا كه آن التقا و نظر است در عين وجود در مكانت وصال رسته از آب و خاك . 652 ، خواجه عبد اللّه انصارى دولت دين در تقوى است . 317 ، ابو بكر وراق ترمذى درويشى سه چيز است : طمع و منع و جمع . طمع به چيز كسى ناكردن و اگر چيزى به سر تو آرند رد ناكردن و چون ستانى جمع ناكردن . 513 ، بو بكر همدانى فقير دنيا آنست كه محجوب كند ترا ازو . 519 ، عبيد اللّه رازى دوستان او را سه چيز بداده‌اند : حلاوت و مهابت و محبت . 35 ، يوسف اسباط دوستان او را سه چيز بداده‌اند : ملاحت و مهابت و محبت . 35 ، ذو النون مصرى دوستى قوم بكشت كه ايشان خود دوستى نشناخت . 569 ، جنيد ديدار منت كليد دوستى است . 312 ، بو عبد اللّه سالمى « ر » راه به خدا يك گام است . 106 ، حلاج راه روشن است و حق تابنده است و داعى خواننده و به اجابت نيوشنده ، حيران نماند پس ازين مگر نابينا . 99 ، احمد خضرويه رسته به از بسته . 613 ، بو المظفر ترمذى روزه سه است : صوم الروح بقصر الامل و صوم العقل بخلاف الهوى و صوم - النفس بالامساك عن الطعام و المحارم . 485 ، مظفر كرمانشاهى روع در ميان قلب است كم از سر موئى ، نظر مولى به آن است آن هوا كه عرش دروست در آن بنه‌كويزد كه در آن روع بكويزد . 639 ، خواجه عبد اللّه انصارى « س » سخن‌افزونى دل را سخت كند . 320 ، بو بكر وراق سى سال است تا ترش و شيرين و گرم و سرد و خشك و نرم به من يكيست . 616 ، با حفص خاورانى « ش » شكر نعمت ديدن منت است . 320 ، بو بكر وراق شكوى و تنگى دل از اندكى معرفت زايد هات يا قليل المعرفة . 519 ، عبيد اللّه رازى شناخت حق آن بود كه مرد از حق پر بود يعنى پر ز حيرت و عرفان و ناز و از آدم و خود تهى . 653 ، خواجه عبد اللّه انصارى شناخت چيست ؟ چراغ كه مولى فرا خفى تو دارد كس و چيزى درين ميان نكويزد . 636 ، خواجه عبد اللّه انصارى شناخت نور است كه در دل افتد ، از آن عبارت نتوان در دوجهان . 639 ، خواجه عبد اللّه انصارى