در معرفت اين جوانمردان نه ميم است و نه عين و نه را و نه فا و نه تا كه آن التقا و نظر است در عين وجود در مكانت وصال رسته از آب و خاك .
652 ، خواجه عبد اللّه انصارى
دولت دين در تقوى است .
317 ، ابو بكر وراق ترمذى
درويشى سه چيز است : طمع و منع و جمع . طمع به چيز كسى ناكردن و اگر چيزى به سر تو آرند رد ناكردن و چون ستانى جمع ناكردن .
513 ، بو بكر همدانى فقير
دنيا آنست كه محجوب كند ترا ازو .
519 ، عبيد اللّه رازى
دوستان او را سه چيز بدادهاند : حلاوت و مهابت و محبت .
35 ، يوسف اسباط
دوستان او را سه چيز بدادهاند : ملاحت و مهابت و محبت .
35 ، ذو النون مصرى
دوستى قوم بكشت كه ايشان خود دوستى نشناخت .
569 ، جنيد
ديدار منت كليد دوستى است .
312 ، بو عبد اللّه سالمى
« ر » راه به خدا يك گام است .
106 ، حلاج
راه روشن است و حق تابنده است و داعى خواننده و به اجابت نيوشنده ، حيران نماند پس ازين مگر نابينا .
99 ، احمد خضرويه
رسته به از بسته .
613 ، بو المظفر ترمذى
روزه سه است : صوم الروح بقصر الامل و صوم العقل بخلاف الهوى و صوم - النفس بالامساك عن الطعام و المحارم .
485 ، مظفر كرمانشاهى
روع در ميان قلب است كم از سر موئى ، نظر مولى به آن است آن هوا كه عرش دروست در آن بنهكويزد كه در آن روع بكويزد .
639 ، خواجه عبد اللّه انصارى
« س » سخنافزونى دل را سخت كند .
320 ، بو بكر وراق
سى سال است تا ترش و شيرين و گرم و سرد و خشك و نرم به من يكيست .
616 ، با حفص خاورانى
« ش » شكر نعمت ديدن منت است .
320 ، بو بكر وراق
شكوى و تنگى دل از اندكى معرفت زايد هات يا قليل المعرفة .
519 ، عبيد اللّه رازى
شناخت حق آن بود كه مرد از حق پر بود يعنى پر ز حيرت و عرفان و ناز و از آدم و خود تهى .
653 ، خواجه عبد اللّه انصارى
شناخت چيست ؟ چراغ كه مولى فرا خفى تو دارد كس و چيزى درين ميان نكويزد .
636 ، خواجه عبد اللّه انصارى
شناخت نور است كه در دل افتد ، از آن عبارت نتوان در دوجهان .
639 ، خواجه عبد اللّه انصارى
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 710
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٧١٠