تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤
« ن » نزديكى نگويند تا مسافت نبود . 492 ، ابو سعيد بن الاعرابى نفس خويش بر نفس فرعون فضل ندهم ، اما دل خويش بر دل وى فضل دهم . 121 ، حمدون گازر « و » وجوب معرفت را سبب دانم وجود معرفت را نه . 636 ، خواجه عبد اللّه انصارى ولايت در نظر است ، قيمت در صحبت است ملك در معرفت است . 638 ، خواجه عبد اللّه انصارى وى را به طلب نياوند اما طالب ياود تاش نياود طلب نكند . 181 ، خواجه عبد اللّه انصارى « ه » هر چيزى كه ترا ازو مشغول كند بر تو شوم است ، گر همه مادر و پدر توايد . 106 ، با سليمان دارانى هر درويشى كه آن ترا ضرورت است ترا در آن فضيلت نبود . 459 ، عبد اللّه منازل هر سخنى كه از ذكر خالى است لغو است ، هر خاموشى كه از فكرت خالى است سهو است و هر نظر كه از عبرت خالى است لهو است . 530 ، ابن سمعون هركه او خدمت از ياران و برادران خويش دريغ دارد او را ذلى دهند كه هرگز از آن بنرهد . 561 ، ابو عبد اللّه مقرى هركه او بشناخت ، حوايج او ازو و از خلق بيفتاد . 635 ، سرى سقطى هركه با دوست جز دوست ديد ، وى دوست نديد . 102 ، يحيى معاذ رازى هركه به او فاقه رسد و در جامه‌اى بود افزونى كه از آن به سر شود آن از بخيلى به وى رسيده بود . 569 ، جنيد هركه به فتنه‌ى ملا مبتلاست داروى او در خلاست و هركه به وسواس در خلا مبتلاست با بلاست كه داروى او در ملاست و هركه از حصار عصمت رهاست در خلا و ملا مبتلاست . 595 ، خواجه عبد اللّه انصارى هركه به اللّه مشغول از ايمان او ور نوايد رسيد و هركه از اللّه مشغول از نفاق او ور نبايد رسيد . 140 ، عباس بن يوسف الشكلى هركه پندارد كه رنج نابرده به چيزى رسيد متمنى است و هركه پندارد كه برده‌برده به چيزى رسد متعنى است . 181 ، ابو سعيد خراز هركه حق تعالى را در جوانى فروگذارد وى را در پيرى فروگذارند و يارى ندهند . 460 ، عبد اللّه حداد رازى هركه حق را اجابت كرد مملكت وى را اجابت كرد . 420 ، بو عثمان مغربى هركه درين علم سخن گويد يا اين علم او را بكشد يا ديوانه كند يا حكيم شود . 114 ، با حفص