تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
تقوى عافيت ايمان است . 317 ، ابو بكر وراق ترمذى تنهائى جليس صديقان است . 488 ، بو الحسين بنان تهمت بر كردار خود نه تا قيمت گيرد و تهمت از خلق برگير تا جنگ برخيزد . 243 ، بو عثمان مغربى « چ » چشم برو دار كه هيچ نشان ازو روشن‌تر نيست . 251 ، ابو عبد اللّه نباجى چون اعراض اللّه رهى را همراه شد زبان او در اولياى وى به طعن ورد و انكار دراز شود . 91 ، ابو تراب نخشبى چهل سال در درياى اعمال غواصى كردم ، چون بر آن برگذشتم بر ميان خود زنار ديدم . 105 ، بايزيد بسطامى « ح » حديث نوشتن جهل از مرد ببرد و درويشى كبر از مرد ببرد ، فاذا اجتمعا فناهيك به نبلا . 553 - 554 ، بو عبد اللّه رودبارى حسن ادب ظاهر را عنوان ادب است باطن را . 114 ، با حفص حقيقت دوستى اللّه دوام انس است به ياد او . 306 ، ابو عبد اللّه محمد بن على ترمذى حقيقت محبت آن است كه به برنيفزايد و به جفا بنكاهد . 102 ، يحيى معاذ رازى حكمت ديده است كه بر آن شىء معرفت بينى ، و معرفت ديده است كه بر آن شىء حقيقت بينى ، حقيقت ديده است كه بر آن شىء او بينى . 638 ، خواجه عبد اللّه انصارى حيات دل در ياد حى الذى لا يموت است و عيش گوارنده زندگانى است به اللّه تعالى جز ازو نه . 428 ، ابو الحسين وراق « خ » خداوندا ، اولمان بيافريدى به بر وجود خويش ، مان هدى دادى به فضل خويش ، اكنون مىخوانى به بهشت خويشمان برگ نيست ، ار چنانست كه آن اول كردى به فضل خويش تمام كنى به بر خويش ، يا نه كارى در - گرفتى و به باد بردادى . 385 ، حلاج خضوع فاسقان به از صولت مطيعان . 320 ، بو بكر وراق خلوت باز داشتن اذى خود از خلق و نگريستن در دوستى است . 594 ، خواجه عبد اللّه انصارى « د » در باديه آن نگاه مىبايد داشت كه در حضر مىدارى . 156 ، حمزهء علوى در خدمت و جهد يافت حق نبود ، يافت او در شناخت است . 638 ، خواجه عبد اللّه انصارى