تقوى عافيت ايمان است .
317 ، ابو بكر وراق ترمذى
تنهائى جليس صديقان است .
488 ، بو الحسين بنان
تهمت بر كردار خود نه تا قيمت گيرد و تهمت از خلق برگير تا جنگ برخيزد .
243 ، بو عثمان مغربى
« چ » چشم برو دار كه هيچ نشان ازو روشنتر نيست .
251 ، ابو عبد اللّه نباجى
چون اعراض اللّه رهى را همراه شد زبان او در اولياى وى به طعن ورد و انكار دراز شود .
91 ، ابو تراب نخشبى
چهل سال در درياى اعمال غواصى كردم ، چون بر آن برگذشتم بر ميان خود زنار ديدم .
105 ، بايزيد بسطامى
« ح » حديث نوشتن جهل از مرد ببرد و درويشى كبر از مرد ببرد ، فاذا اجتمعا فناهيك به نبلا .
553 - 554 ، بو عبد اللّه رودبارى
حسن ادب ظاهر را عنوان ادب است باطن را .
114 ، با حفص
حقيقت دوستى اللّه دوام انس است به ياد او .
306 ، ابو عبد اللّه محمد بن على ترمذى
حقيقت محبت آن است كه به برنيفزايد و به جفا بنكاهد .
102 ، يحيى معاذ رازى
حكمت ديده است كه بر آن شىء معرفت بينى ، و معرفت ديده است كه بر آن شىء حقيقت بينى ، حقيقت ديده است كه بر آن شىء او بينى .
638 ، خواجه عبد اللّه انصارى
حيات دل در ياد حى الذى لا يموت است و عيش گوارنده زندگانى است به اللّه تعالى جز ازو نه .
428 ، ابو الحسين وراق
« خ » خداوندا ، اولمان بيافريدى به بر وجود خويش ، مان هدى دادى به فضل خويش ، اكنون مىخوانى به بهشت خويشمان برگ نيست ، ار چنانست كه آن اول كردى به فضل خويش تمام كنى به بر خويش ، يا نه كارى در - گرفتى و به باد بردادى .
385 ، حلاج
خضوع فاسقان به از صولت مطيعان .
320 ، بو بكر وراق
خلوت باز داشتن اذى خود از خلق و نگريستن در دوستى است .
594 ، خواجه عبد اللّه انصارى
« د » در باديه آن نگاه مىبايد داشت كه در حضر مىدارى .
156 ، حمزهء علوى
در خدمت و جهد يافت حق نبود ، يافت او در شناخت است .
638 ، خواجه عبد اللّه انصارى
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 709
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٧٠٩