علامت محبت اللّه متابعت دوست اوست ، رسول او ، صلى اللّه عليه و سلم .
428 ، ابو الحسين وراق
عالم فرود از سخن خويش است و حكيم با سخن خويش است برابر ، و عارف و محقق و راى سخن خويش است .
317 ، خواجه عبد اللّه انصارى
علم تصوف كمينه آنست كه تو در نيابى .
206 ، بو بكر كتانى
عين دوستى آنست كه از خلق آن دوست دارى كه اللّه از ايشان دوست دارد و آن زشت دارى كه اللّه از ايشان زشت مىدارد .
224 ، جنيد
« غ » غايت معرفت حيرت است .
635 ، سهل
« ف » فترت پس مجاهدت از فساد است به اول ، پس كشف از سكون است به احوال .
479 ، ابراهيم بن المولد
فتوت به جوانمردى و آزادى زيستن است وا خلق و وا حق و وا خود .
227 ، خواجه عبد اللّه انصارى
فردا وقت نو نيارند كه اين وقت كه ايدر دارى به برآرند .
449 ، شبلى
« ق » قرب بعد است و بعد خود چون نام خويش است تأمل دهشت است و معرفت حيرت .
109 ، بايزيد
« ك » كرم آن بود در عفو كه ياد نكنى جفاى يار خود ، پس آنكه عفو كردى .
428 ، ابو الحسين وراق
كسى كه در دنيا زاهد شود او باز نمود اللّه را كه آن به من قيمت داشت .
145 ، شبلى
كمال عبوديت عجز است و قصور از تدارك معرفت علل الاشياء بالكليه .
450 ، ابو على ثقفى
كمينه چيزى در دوستى موافقت است و از عين دوستى نشان نيست و عبارت را از آن توان نيست ، اول دوستى راستى است ميانه مستى و آخر نيستى .
225 ، احمد حنبل
كه اللّه بينى كه ترا از خلق خود مى وحشت كند از حاضر نياسائى و غائب نجوئى دان كه مراد او آن است كه ترا با خود آرام دهد و انس .
455 ، ابو على رازى
كه مدعى بينيد دامن ازو درواخ داريد كه معنىداران و محققان برفتند .
631 ، بو على دقاق
كه مرد به نهايت اين كار رسد وى را خلل او كنند تا در آن مشغول شود تا به بالا كم نگرد .
183 ، ابو سعيد خراز
« گ » گرد جهان بگشتم ، نه رستهاى ديدم و نه
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 712
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٧١٢