تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢
علامت محبت اللّه متابعت دوست اوست ، رسول او ، صلى اللّه عليه و سلم . 428 ، ابو الحسين وراق عالم فرود از سخن خويش است و حكيم با سخن خويش است برابر ، و عارف و محقق و راى سخن خويش است . 317 ، خواجه عبد اللّه انصارى علم تصوف كمينه آنست كه تو در نيابى . 206 ، بو بكر كتانى عين دوستى آنست كه از خلق آن دوست دارى كه اللّه از ايشان دوست دارد و آن زشت دارى كه اللّه از ايشان زشت مىدارد . 224 ، جنيد « غ » غايت معرفت حيرت است . 635 ، سهل « ف » فترت پس مجاهدت از فساد است به اول ، پس كشف از سكون است به احوال . 479 ، ابراهيم بن المولد فتوت به جوانمردى و آزادى زيستن است وا خلق و وا حق و وا خود . 227 ، خواجه عبد اللّه انصارى فردا وقت نو نيارند كه اين وقت كه ايدر دارى به برآرند . 449 ، شبلى « ق » قرب بعد است و بعد خود چون نام خويش است تأمل دهشت است و معرفت حيرت . 109 ، بايزيد « ك » كرم آن بود در عفو كه ياد نكنى جفاى يار خود ، پس آنكه عفو كردى . 428 ، ابو الحسين وراق كسى كه در دنيا زاهد شود او باز نمود اللّه را كه آن به من قيمت داشت . 145 ، شبلى كمال عبوديت عجز است و قصور از تدارك معرفت علل الاشياء بالكليه . 450 ، ابو على ثقفى كمينه چيزى در دوستى موافقت است و از عين دوستى نشان نيست و عبارت را از آن توان نيست ، اول دوستى راستى است ميانه مستى و آخر نيستى . 225 ، احمد حنبل كه اللّه بينى كه ترا از خلق خود مى وحشت كند از حاضر نياسائى و غائب نجوئى دان كه مراد او آن است كه ترا با خود آرام دهد و انس . 455 ، ابو على رازى كه مدعى بينيد دامن ازو درواخ داريد كه معنىداران و محققان برفتند . 631 ، بو على دقاق كه مرد به نهايت اين كار رسد وى را خلل او كنند تا در آن مشغول شود تا به بالا كم نگرد . 183 ، ابو سعيد خراز « گ » گرد جهان بگشتم ، نه رسته‌اى ديدم و نه
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 712 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )