تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
بقاى تصوف فناى تست درو ، چون فانى شدى به او ، باقى كنند ترا به بقاى ابد ، از بهرا آن را كه هركه فانى شود از حس‌هاى خود و حظوظ خود باقى شود به مشاهدت مطلوب خود و آن بقاى جاويديست . 479 - 480 ، ابراهيم مولد به آن پرستم كه سزاست كش پرستم ، مهر او خود از من بارد . 33 ، وهب منبه به او نه بقدم روند كه به همم روند . 13 ، خواجه عبد اللّه انصارى به سوزن كوه كندن آسان‌تر از كبر از دل بيرون كردن . 7 ، بو هاشم صوفى به نور ايمان اللّه جستن چنان است كه به نور ستاره خورشيد جستن . 164 ، حلاج به اين كار نرسى تا به ترك علم و عمل و خبر بنه‌گوئى . 341 ، با يعقوب نهرجورى « پ » پاداش طاعات فرا چشم آمدن و طلب كردن ثواب منت اللّه فراموش كردن است . 226 ، واسطى « ت » تا او را بشناختم ، هيچ حق و باطل در دل من نشد . 636 ، با حفص حداد توحيد به تمييز از غير اللّه بيزار شدن است توحيد خاص در يك رسيدن است ، توحيد خاص خاص در يك به رسيدن است بىپيوستن . 209 ، با حفص توحيد نه آن بود كه گوئى كه او و تو بى ، توحيد آن بود كه من و تو نبى او بود همه . 331 ، خواجه عبد الله انصارى توحيد ياديست از حق قايم به حق ، راجع با خلق . 213 ، خواجه عبد اللّه انصارى تصوف آن است كه ساعتى بنشينى با اللّه بىتيمار . 210 ، جنيد تصوف اثر اوست به زمين گاه آشكارا كند و گاه پنهان . 419 ، ابن البرقى و ابو جعفر حداد مصرى [ تصوف ] يگانه داشتن همت و يگانه زيستن از خلق . 207 ، 567 ، بوالحسن سيروانى كهين تصوف غير مخلوق است نه به نام غير مخلوق است ، نام مخلوق است آن معنى غير مخلوق است و صوفى زنده به آن است . 628 ، خرقانى [ تصوف ] مراد حق در خلق وى خلق . 385 ، حبشى بغدادى تصوف يگانگى است . 492 ، خواجه عبد اللّه انصارى تقوى پرهيز دايم بود و ترس دايم بود . 317 ، خواجه عبد اللّه انصارى تقوى در دين رويت ايمان است چون آن بشود ايمان ضايع است . 317 ، خواجه عبد اللّه انصارى
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 708 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )