يكى مشاهدت قرب و صعود از علم و مطالعت جمع 384 ، و اين معرفت خاص الخاص است 385 . اما از قرب عبارت بهتان است ،
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
« 1 » ، كه در حقيقت قرب جز از قريب نماند 386 ، كه عقل و علم را در آن راه نيست . و در نحن اقرب جز ز اقرب چيست 387 ؟ كه به هرچه غايت نهى از آن نزديكتر است . پس عبارت ببريد و حادث برسيد ، پس چه ماند ؟ آنچه بود . در قرب سخن دراز است و كوتاه است 388 .
32 - شبلى گويد : ار مرا اختيار دهند در قرب و بعد ، من بعد گزينم 389 ، پس گويد :
بعدك منى هو قرباك * افنيتنى منى بمعناك
لا يفرق الاوصاف ما بيننا * ان قلت لى ما كنت اياك
* * * 33 - و انشدنا الامام للحلاج فى الجمع 390 :
تحققتك فى سرى فناجاك لسانى 391 * فاجتمعنا بمعان 392 و افترقنا لمعان
فلئن غيبك العزة من لحظ عيان * فلقد ابصرك السر من الاحشاء دان
* * * 34 - و لشيخ الاسلام ، قدس اللّه روحه 393 ، فى معنى الجمع :
تجمعنا بمعنى و افترقنا * برسم الاسم توقيف عجيب
فمعنانا بلا رسم و لكن 394 * اسامينا لمعنانا رقيب 395
فما فى جمعنا الا اصطلام * و فى تفريقنا حسن و طيب
* * * 35 - شناخت سديگر ، شناخت صوفيان است كه مرد به غايت آن رسيده بود ، از آن عبارت نتواند 396 . آن معرفت قهر 397 است كه آن يافت است در غفلت ، آن در زبان نايد كه جان از آن پر ، عبارت تهى 398 . تملك روحى منك ملاء 399 و
هامش
( 1 ) - قرآن ، ق / 16 .