تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
3 - او كه 323 ترا به صنايع شناخت 324 ، نشناخت ، از آن با تو 325 مزدورى ساخت . 4 - او كه ترا به احسان دوست داشت نداشت ، از آن در محنت راه شكايت برداشت . 5 - و او كه 326 پنداشت كه ترا به خود يافت نيافت ، او بيهوده از راه تعظيم و شريعت برتافت 327 . 6 - عارف ترا به نور تو مىداند 328 ، از شعاع وجود 329 عبارت نمىتواند ، محب ترا 330 به آتش نور قرب مىشناسد ، در آتش مهر مىسوزد ، از ناز باز نمىپردازد 331 . خداوند 332 يافت تو ، ترا دريافت مىجويد . از غرقى در حيرت ، طلب از يافته 333 باز نمىداند . * * * 7 - از صنايع آن 334 جوى كه بر آن كويزد و از احسان آن جوى كه از آن ريزد يافت بر زبان خبر كى آويزد 335 ؟ * * * 8 - بو العباس 336 عطا گويد كه : معرفت دو معرفت است 337 : معرفت حق و معرفت حقيقت حق 338 . اما معرفت حق شناخت يگانگى 339 اوست كه خلق مىشناسد 340 از اسامى و صفات ، و معرفت حقيقت حق فران راه 341 نيست خلق را ، امتناع صمديت او و تحقيق ربوبيت او 342 . او 343 مىگويد :
وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً
« 1 » . خلق را طاقت آن نيست ، و حد عظمت 344 و كيفيت او كس را به آن 345 ادراك نيست و احاطت را به آن راه نيست و دو گيتى در ذره‌اى از آن متلاشى است
وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ *
« 2 » .
هامش
( 1 ) قرآن ، طه / 110 . ( 2 ) قرآن ، انعام / 91 .