3 - او كه 323 ترا به صنايع شناخت 324 ، نشناخت ، از آن با تو 325 مزدورى ساخت .
4 - او كه ترا به احسان دوست داشت نداشت ، از آن در محنت راه شكايت برداشت .
5 - و او كه 326 پنداشت كه ترا به خود يافت نيافت ، او بيهوده از راه تعظيم و شريعت برتافت 327 .
6 - عارف ترا به نور تو مىداند 328 ، از شعاع وجود 329 عبارت نمىتواند ،
محب ترا 330 به آتش نور قرب مىشناسد ، در آتش مهر مىسوزد ،
از ناز باز نمىپردازد 331 .
خداوند 332 يافت تو ، ترا دريافت مىجويد .
از غرقى در حيرت ، طلب از يافته 333 باز نمىداند .
* * * 7 - از صنايع آن 334 جوى كه بر آن كويزد
و از احسان آن جوى كه از آن ريزد
يافت بر زبان خبر كى آويزد 335 ؟
* * * 8 - بو العباس 336 عطا گويد كه :
معرفت دو معرفت است 337 : معرفت حق و معرفت حقيقت حق 338 .
اما معرفت حق شناخت يگانگى 339 اوست كه خلق مىشناسد 340 از اسامى و صفات ، و معرفت حقيقت حق فران راه 341 نيست خلق را ، امتناع صمديت او و تحقيق ربوبيت او 342 . او 343 مىگويد :
وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً
« 1 » . خلق را طاقت آن نيست ، و حد عظمت 344 و كيفيت او كس را به آن 345 ادراك نيست و احاطت را به آن راه نيست و دو گيتى در ذرهاى از آن متلاشى است
وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ *
« 2 » .
هامش
( 1 ) قرآن ، طه / 110 .
( 2 ) قرآن ، انعام / 91 .