پيش از آنكه به او شوم يكذره آشنائى بازو 241 .
57 - شيخ الاسلام گفت كه : آن معرفت عيانايد 242 نه معرفت بيان . بيان آن بود كه ديده به ازل باز شود ببيند 243 ، كه نه قلم با زبان يار شود بشنود كه اگر چه در مسموع درنمانى ، در معانى درمانى 244 ، الخبر حجة و العرفان محجة و ما العبد فى حقيقة الحق إلا مجة فى لجة 245 ، كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف . پس قوم است كه مىشناسند .
58 - انشدنا الامام لسمنون البغدادى 246 :
هبنى وجدتك 247 بالعلوم و رسمها * و من ذا يجدك بلا وجود يظهر
ايقظتنى بالعلم ثم تركتنى 248 * حيران فيك ملذذا لا ابصر 249
يا خافيا و الدهر يبرز هذه 250 * ما لاح منك صغيرة قد يبهر 251
* * * 59 - اما وجه ديگر از معرفت 252 ، معرفت ذات است با اسقاط پركندگى 253 ميان صفات و ذات ، و آن ثابت بود به علم جمع و صافى بود در ميدان فنا ، و تمام شود در وادى بقا ، تا مشرف شود بر عين جمع . و آن سه ركن است :
فروگداشتن 254 صفات او ور شواهد 255 ، و فروگداشتن ( 254 ) واسطه و وسيله ور 256 درجهها ، و فروگداشتن ( 254 ) عبادات و معاملات ور نشانها و يقين راست 257 .
و اين معرفت خاصه است از افق حقيقت و حوالى آن ، و احوال و ولايات 258 درين معرفت است ، توكل برو و يقين درست و محبت 259 و اخوات آن ، و شناختن وى به قدرت و اعتماد داشتن برو ، بر تفويض 260 و توكل ، و عاجز ديدن اسباب درو 261 ، و قدرت وى به كمال ، بر آنچه در علم و عقل محال ، و بازگشتن از اسباب با مسبب 262 ، و شناختن آلاء و نعماى او و منتهاى او ، و به همه با او گشتن 263 و از خلق و علايق سير آمدن ، و جمع بودن بر كل ، و دوام نظر به ديدهى سر .
60 - شناخت اين قوم نه به 264 شواهد است ، كه به نور يقين است ، به الهام و فراست و تبصرت و حكمت . زبان 265 قرآن آن را مىگويد :
سَيُرِيكُمْ 266
آياتِهِ