شناخت 292 .
67 - شيخ بو اسحاق ترازوگر گفت كه 293 : هر دو راست گفتند . آن كس كه گفت كه 294 : نتوان شناخت آن حقيقت معرفت حق اوايد كس او به آن نشناسد 295 ، مگر كه او خويشتن به حقيقت داند 296 . و او كه گفت : شناسد 297 ، راست گفت . آن شناخت عامايد كه جز 298 زو خداى نيست ، و انباز 299 نيست و تشبيه نيست و او يگانه است 300 ، آنيد كه او مىشناسد 301 به خبر و صنايع .
68 - اما امام او 302 بود كه حيلت كند تا مريد نوميد نماند و او گفت 303 :
كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف . پس قوم است كه مىشناسد 304 ، يعنى او را با او 305 نه به خود و 306 به خبر ، كه به شناخت و تعريف او ،
وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ *
« 1 » 307 .
مناجات 308
.
1 - آنكه ترا شناخت ، شناخت ، اما كى 309 شناخت و آنچه نمودى نشناخت 310
هرچند 311 تو بودى كه شناخت ، قدر از جلال كه پرداخت 312 ؟
پس آنچه ترا 313 شناخت ، لطف تو او را نواخت
و قرب تو او را بزدود 314 ، و فرا ساخت .
اين گويندهى اين اشارت ، فكر 315 تو به آب انداخت .
مسكين او كه به صنايع بشناخت .
درويش او كه او را از بهر 316 احسان دوست داشت .
بيهوده او كه به جهد خود جست 317 .
* * * 2 - او كه 318 او را به صنايع داند ، به بيم 319 و طمع پرستد ، و او كه به احسان مى دوست دارد 320 ، در محنت مناغد برگردد 321 . و او كه 322 به خويشتن جويد نايافته ، يافته پندارد .
هامش
( 1 ) قرآن ، انعام / 91 .