فَتَعْرِفُونَها
« 1 » . اين معرفت آشنائى است ، مهر ازين زايد ، منتهاى او بينى و عطاهاى نهانى ناخواسته 267 ، و باز آمدن وى دوستان را به عنايت بىسبب بينى ، مهر برو نهى 268 ، و تا فرا مهر نرسى همه بيكاريد و مزدورى 269 ، و مهر ديوار است ميان خاص و عام .
از آن معرفت پيشتر 270 با شركت با مزدوران و با بعضى از اهل ذمت 271 ، به دليل صنايع برگدشتى 272 ، و از شرك ميانين 273 و مزدورى و مقاطع 274 رستى ، كه در همه اسباب مسبب دانى 275 تا اعتماد برو محكم شود ، و دوستى صافى ، لكن 276 شرك خفى بر جا ، كه در دوگانگى مىرود و محبت دوگانگى است 277 .
61 - و شيخ بو بكر 278 واسطى گويد : لو عرفوه ما احبوه .
62 - شيخ الاسلام گفت : كه معرفت حقيقى پديد آيد ، از اوصاف هيچچيز بنگدارد كه همه آن ماند كه بود جايى بنگدارد كه آنجا او را دوست دارد 279 .
63 - و جنيد گفت 280 و خراز اكبر : ذنبى معرفتى اياه ، مهينه گناه من شناخت وى است ، يعنى شناخت من او را ، كه پندارد كه او را به سزاى او به حقيقت حق او 281 ، به حدود عزت او بشناسد ، و نتواند 282 .
64 - انشدنا لبعضهم :
لو لا شقاوة جدى ما عرفتكم * ان الشقى الذى يشقى به من عرفا 283
و انشدنا لغيره 284
الى اللّه كل الامر 285 فى الخلق كله * و ليس الى المخلوق شىء من الامر 286
* * * 65 - شيخ الاسلام گفت كه : شيخ بو على دقاق گويد 287 : او كه ترا شناخت ، نشناخت . پس چون بود حال او كه 288 خود نشناخت ؟
66 - و شاهكستگانى 289 و نصرآبادى با يكديگر خلاف كردند . يكى گفت ازيشان دو 290 كه : او را به حقيقت بتوان 291 شناخت . و ديگر گفت كه : نتوان
هامش
( 1 ) قرآن ، نمل / 93 .