آن را تابع ، عقل آن را حيلت ، اما نبيت 213 و راى حجت .
49 - در حقيقت اين كار از بهشت آواى نبود و نه از دوزخ نشان ، آنجا فرا كه ازين آواى بود از آن هيچچيز نبود و از آنجا كه ازين چيزى بود از آن آواى نبود 214 . و آن حديث كه دوزخ گويد 215 : برگدر كه 216 نور تو زبانهى من بكشت ، آن فرا معترض گويد ، دوزخ از عارف چه خبر دارد ؟ آنهمه هست و خواهد بود . اما آن را خلق هست ، عوام خلق آن رااند 217 . و از تصديق خبر بد نيست ، اما حقيقت از محققان 218 پوشيده نيست .
50 - شيخ الاسلام گفت كه 219 : كس باشد كه هزار سال در بهشت باشد ، بىواسطهاى حق نشناسد 220 ، صفات او حجاباند ازو 221 ، و هاريوكان صفاتى باشند 222 .
51 - بو على كرجى كوكبى گفت كه 223 : در من فتاد گفت : از دنيا بيامدى و ات من نشناخت 224 ، شناخت از ايدر مىبايد برد ،
ارْجِعُوا وَراءَكُمْ
« 1 » الآية 225 .
52 - روزى عبد اللّه منازل بر گورستانى برگدشت 226 ، گفت : مسكينان از دنيا برفتند و از بهينه چيزى نچشيدند 227 . يكى گفت وى را كه 228 : آن بهينه چيست ؟
گفت 229 : شناخت .
53 - سخن بو نصر دباغ 230 : دريغا ! كت ندانستم و پنداشتم 231 كه مىدانم ، از آن پنداشت گوناگون و از آن 232 دانش پشيمانم ، تو نه آنيد 233 .
54 - شيخ الاسلام گفت : جز از فردانيت 234 و اوليت ، همه علتاند ، به هيچچيز 235 مشغول مشويد كه درين علم همه علمها هيچچيز 236 نبود . نه شناخت جوى كه از ديدار آيد ديدار جوى كه از شناخت آيد 237 .
55 - فى مناجاته .
238 الهى ، از معرفت رسمى 239 و حكمت تجربتى و محبت عبارتى فرياد 238 .
56 - ذو النون مصرى را گفتند ، در بيمارى مرگ كه : چه آرزو 240 ؟ گفت :
هامش
( 1 ) قرآن ، حديد / 13 .