كجاست ، معرفت آن است .
معرفت كه چيزى ياوم ، معرفت ناجوانمردان است ،
معرفت حسبتى ، افتانوخيزان است 81 ،
و آنكه فزايد و كاهد عاريتى است ،
آنكه ترا اسير 82 و مقهور كند ، كار آن است .
معرفت كه از آن نشان است ، مبين از آن بيان است 83 ،
و بر معروف بهتان است ،
و آنكه آن را گويان است 84 ، بر معروف طغيان است .
و آنكه زبان از آن ناگوياست 85 ، دوست 86 بر آن معرفت گواست .
شناخت اللّه بس عزيز است ، هركجا كه هست آنجا غم نيست 87 ، و ميان مرگ و زندگانى فرق نيست .
* * * 26 - معرفت سه است : اصل آن معرفت تقريرى ،
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
« 1 » ، معرفت تصديقى معرفت تحقيقى . از معرفت اصل ، عبارت علت است ، معرفت 88 از صحبت مه است ، معرفت خود صحبت است . شناخت او كيمياست ، ار ذرهاى بر جن و انس او كنند 89 ، همه بار ياوند .
27 - معرفت چيست ؟ اول استقامت دوستى ، غايت آن توحيد .
28 - ولايت در نظر است ، قيمت در صحبت است ، ملك در معرفت است . در خدمت و جهد يافت حق نبود ، يافت او در شناخت است . قرب صحبت در روح سرور است . شفيع فرا او ، اوايد ، راه به او ، اوايد 90 .
29 - حكمت ديده است 91 كه بر آن شىء معرفت بينى ، و معرفت ديده است ( 91 ) كه بران شىء حقيقت بينى ، حقيقت ديده است ( 91 ) كه بران شىء او بينى .
30 - پاداش 92 شناخت او چيست مگر يافت او 93 ؟ عارف به معرفت بر معروف
هامش
( 1 ) قرآن ، اعراف / 172 .