تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
بشكافد . چون درماند با شهادت 51 عام آيد . پس چون بداند 52 كه به 53 لا إله إلّا اللّه به كجا رسد ، بيش 54 وانگرد تا به‌جا آرد 55 ، معرفت خاص از عام . پس آنچه بر آن برگذشته 56 باشد آن را خست بيند . چون آن خستى بديد ، اين بدانست 57 : العارف انما يعرف مقامه اذا جاوزه فاذا التفت اليه 58 منه او من غيره استحسنه فيصح له مقامه الذى ارتقى اليه و لا يراه ما دام قائما فيه البتة . 20 - در تجلى سلطان معرفت جز ز يكى 59 فرا ديد نيايد ، ديگر همه بيهانه 60 . 21 - علم 61 معرفت آنست كه ذكر را ملازم بى 62 و مشاهدت را ملازم بى 63 . همواره رقيب ازل بى ( 61 ) ، و گوشوان سبق 64 خوى تو فرا او كند ، از دنيا سير آئى ، و با خود به پيكار 65 در ياد او پيچى ، و همواره شاد به سبق ، اختيار را دست بدارى 66 ، آنچه از تو آيد 67 خجل بى و هرچه ازو آيد به آن 68 راضى بى ، خاطر را غلام بى و جان را تابع بى ، جوينده‌ى پسين روز بى ، و فداى پيشين روز بى . فديت بنفسى 69 بل فديت بمهجتى و قلبى اياما عرفتك فيها . 22 - معرفت و محبت و توحيد را اندازه نيست . از 70 صد هزار سال يك‌رهى هر وز دريائى از معرفت باز گدارد 71 ، از غايت هنوز كجا رسيده باشد 72 ! 23 - جنيد گويد : من عرف نفسه فقد عرف ربه ، هركه خود را شناخت 73 به عجز ، او را شناخت به قدرت ، و هركه خود را شناخت به خطا ، او را شناخت به عطا . 24 - سبحان آن خدائى كه عجز رهى از معرفت معرفت انگاشت 74 . عشق صورت جان آمد 75 و معرفت صورت دل . 25 - معرفت انواع است 76 : معرفت استدلالى مزدوران راست 77 و معرفت احتجاجى ، معرفت خذلان 78 است يعنى عقلى ، و معرفت واسطهء 79 معرفت مضطران است ، معرفت رجاآميز معرفت گدايان است ، و بيم‌آميز آن متنافران است 80 ، معرفت غرق در توحيد