تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
طلب نشان است 125 ، دعوى بهتانست . توحيد عام چنين است ، آن صوفيان خود جز ازو 126 نيست . 37 - توحيد خاص خاص چيست ؟ حكم اوست و فناى 127 اين در علم و عنايت او ، و تلاشى اين در حكم انابت 128 اوست ، و فناى اين در نيابت اوست 129 . 38 - من صح التوحيد بجهده ، اقبح التوحيد 130 بجحده ، ليس 131 العبارة عن التوحيد علم معلوم ، و لا على الصمدية رسم مرسوم 132 ، و الناس فى باديته يتيهون 133 و عن وادى الظنون يومون ، و الى غايات 134 المواجيد يشيرون و بمجهود السعايات راضون 135 . 39 - عبارت از علم توحيد 136 گريخت است از توحيد 137 ، اشارت از علم توحيد جحود است از توحيد ( 137 ) . توحيد معلوم كردن به مخلوق ، كفر است . مخلوق 138 كيست ؟ به توحيد واحد اهل است ، در توحيد فرق ميان واحد و توحيد كفر است . بيرون 139 آمدن از توحيد قطعيت است . توحيد و تزين به 140 توحيد الحاد است . دليرى در توحيد 141 بر اللّه شوخى است . عبارت در توحيد نه توحيد است . حكمت در توحيد ، ضد توحيد است . از شهادت تا مشاهدت بس دور است . او كه مىگويد كه : به توحيد پيوست 142 ، از خودپرست ، او كه مىپنداشت كه : توحيد يافت ، او از خود برتافت . او كه 143 پنداشت كه او را ديد ، از خود ببريد ، او كه ( 143 ) پنداشت كه : به او 144 پيوست ، او از خودپرست - كه سبق او راست - تو كه مىجوئى ؟ كه او به تو گفت به مهر 145 تو چه مىگوئى كه يگانه و يكتاست در گفتن ؟ تو به گفتن كه اى 146 ؟
فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ
« 1 » . پس يكى 147 هست چه بود ؟ مگر نيست ، پيش از همه چيز 148 او يكى بود ، به هيچ‌چيز دو نشد 149 ، الا كل شىء ما خلا اللّه باطل . هرگز كس گفت 150 كه يكى ، مگر آن يكى ؟ آن كس كه گفت : يكى ، او نبود آنجا او بود كه مىگفت كه 151 :
هامش
( 1 ) قرآن ، يونس / 32 .