خود همه او بود .
20 - توحيد خود علت است ، وحدانيت نه علت است ، حدث با توحيد كى ايد 82 ، تجلى در سلطان معرفت جز يك فرا ديد نهايد 83 ، ديگر همه بهانهايد 84 .
مستغرق در توحيد موحد بود .
21 - هركه طالب ازلست 85 ، متلاشى و فانى در اولست .
22 - الاشارة فى التوحيد كفر ، و الى التوحيد جحد و عن التوحيد ، توحيد .
تصحيح التوحيد به غير التوحيد جحد التوحيد .
23 - با حفص گفت : توحيد به تمييز ؛ از غير اللّه بيزار شدن است 86 . توحيد خاص : در يك رسيدن است 87 . توحيد خاص خاص ؛ در يك به رسيدن است بىپيوستن 88 .
24 - با يعقوب سوسى گويد 89 : هركه در توحيد سخن گويد به تكلف ، مشرك است .
25 - توحيد چيست ؟ ان لا قيل و لا قال و لا ند و لا امثال 90 ، و لا ارتسام و لا حال بل لم يزل و لا يزال 91 .
26 - عيار 92 توحيد از عقل بيرون است ، عين توحيد از توهم مصون است .
حادث در ازلى گوم است 93 ، ازلى در حادث ميراث مضطهر است 94 نه وارث .
27 - الشريعة كلها الخلاص من الوعيد ، الحقيقة كلها تصحيح التوحيد .
28 - علم حقايق پنج آيد 95 : علم اشارت و علم حقيقت و علم محبت و علم معرفت و علم توحيد .
علم توحيد چه بود ؟ خدا و بس ، ديگر 96 همه هوس ، غير او همه ناچيز و ناكس . علم توحيد است و عين توحيد 97 و جمع توحيد ( 97 ) و وجود توحيد ( 97 ) و بحر توحيد و حق توحيد ، توحيد 98 همه بيكار است ، بلكه وحيد است . تصحيح توحيد به غير توحيد 99 جحد توحيد است .
29 - مردان اين علوم بازگويم :
مرد اشارت برداشته ، مرد حقيقت وايسته 100 ، مرد محبت سوخته ، مرد معرفت
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 209
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٢٠٩