تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
كه او وجود 64 را جاى ندارد ، موجود را چون دارد ؟ از بهر آنكه او به او يافته ، لاف بمانده . يجد اللّه و وجد اللّه ، لوجدوا اللّه 65 ، * * * 27 - بگفتش كه : من ياوند 66 ، يافت حق چه بود ؟ كه به او او را يافت بود . ترا بگويد كه يافت چه بود ؟ يافت : رجاى 67 ، پس روى رجا . * * * 28 - علم فرا يافت رسيد كوتاه كشت ، او كه كوشيد كه از قعر يافت سخن گويم ، بيراه گشت . زبان تا زنده آمد كه از يافت سخن گويم 68 مى كوتاه گشت 69 ، متكلف كوشيد كه از قعر يافت سخن گويم ، بيراه گشت . الا من خطف الخطفه « 1 » مگر اشارت ربوده ، از جاى ربوده 70 از اشارت به رمز عبارت :
فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ
« 1 » ، اشارت بگفت 71 و آتش در جان زد و خانه‌فروش در جهان زد 72 . * * * 29 - هرگز كس ترا نيافت ، مگر كه تو از پس در رسيدى 73 ، و كس ترا به جستن يافت 74 ؟ مسكين او كه به طلب شتافت . * * * 30 - سؤال از جنيد : ان اللّه لا يرضى للعالم 75 حتى يجده فى العلم ، درين طريق علم نبود ، اين طريق يافت است ، يافت را عيان بود . نام علم برين طريق از اللّه رحمت است تا فاز و توان
هامش
( 1 ) قرآن ، صافات / 10 .