تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
12 - از يافت اللّه نور ايمان آيد 29 نه به نور ايمان اللّه يافته آيد ( 29 ) . 13 - حلاج گفت 30 : به نور ايمان اللّه جستن چنان است كه به نور ستاره خورشيد جستن 31 . او به قدرت خود قايم است و در عز خود قيوم ، به عز خود بعيد ، به لطف خود قريب ، به رضاى خود مونس ، از تكليفات ممتنع ، از مسافات 32 مرتفع ، از حدود عيون متعالى ، در ميان جانش جوى 33 ، در اشارات اسرار 34 ارواح متلطف ، از يافت سخن‌گوى نه از خبر ، يافت نه گرفته در خبر ، چه بى ؟ ظفر 35 ! عبارت متحير گشت كه قدر او عالى گشت ، ظفر نقد گشت كه عيان معلوم گشت . اذا بلغوا اللّه من 36 معرفته و لهوا فى عظمته . 14 -
اى : آنك وى را يافت 37 نه يافت ، * پس چون است حال او كه او را نيافت ؟
* * * 15 - اين وجودست و آن شهود ، ادراك درين نرسد و در آن رسد . 16 - العجز عن درك الادراك ادراك ، عجز از درك دريافت ، خود يافت است . 17 - اللّه تعالى موجود است از سه وجه 38 : يكى 39 يافت يافت آگاهيست كه بنده‌ى او دارد : آگاهست كه هست . او ، نه هرچه تواند كند 40 ، هرچه سزد ، آن كند . اين وجود كمين است . در علم وجود ، اين وجود نخوانند . ديگر 41 وجود دانش است كه او را به صفات بدانى و معاملت 42 او بشناسى كه دانى كه كريم است به او بنازى 43 ، دانى كه بارست به او پشتى دارى 44 .
هبنى وجدتك بالعلوم و رسمها * من ذا يجدك 45 بلا وجود يظهر
يافت سديگر 46 هرگز به طلب نبود ، ار بهشت در يادايد ور سخن حايل‌ايد 47 . 18 - كار ملك جان آيد ، نه طاقت گفتار زبان‌ايد 48 . 19 - اول وجود علمى است 49 ، و ديگر وجود كشفى است ، و سديگر وجود فنا 50 و استغراق .
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 164 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )