تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
5 - و له 10 :
ما نال من نالكم الا بفضلكم * فما ترون 11 اذا فى فك ماسور اقل من عدة يرتاد 12 صاحبها * يوما تفوز بها 13 فى بذل ميسور
* * * 6 - هركه ترا جويد به خويشتن ، نه ترا شناسد و نه خويشتن 14 . * * * كاشكى دانند 15 : ار رهى ترا دارد چرا جويد ؟ ور ندارد از كجا آرد 16 ؟ * * * 7 - اى جسته نه از كوئى ، و اى يافته 17 پيش از كى . * * * 8 - حق به كليه 18 وا خويشتن منسوبست ، پس هركه جز زو به وى زو مىجويد ، محجوبست 19 . كه سكون غفلت است و وجود رعونت است 20 با مولى در صحبت چه حيلت است ؟ * * * 9 - سيروانى گويد كه جنيد را پرسيدند كه : اين 21 طايفه به علم از مولى رضا ندادند ، كه 22 مى وجود بيوسند در علم . 10 - شيخ الاسلام گفت كه 23 : علم چيست ؟ دانستن هستى او . يافت او چون بود كه 24 تو خود در شناخت عاجزى ؟ يافت آن 25 بود كه او ترا بود ، و آن چون بود ؟ آن داند كه دارد ، به دل ازين جواب توان نه به زبان 26 . جنيد از بهر آن جواب نكرد و از منبر فرود آمد 27 . 11 - يافت چيست ؟ وجود است ، كه رهى بود را بسترد و به خود 28 او را قيام كند .