تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
را ، آن وى را هم بيد 139 . و هر دو يكسان باشنديد 140 . 43 - از آن سخن به علم توان گفت يا به عرفان ؟ علم مشترك است و عرفان مستدرك . همه راحت‌ها و خوشىها و لطف‌ها و ولايت‌ها و مزه‌ها و لذت‌ها 141 در طلب‌اند ، در راه كه وجود فرا ديد آيد هيچ نشان نتوان دادن 142 ، در آن صدمتى بود كه كشتى بشكست چه خبر آيد 143 ؟ آن چنان بود كه اميرى را برادر بود يا كسى كه از جايى مىآيد 144 ، لشكر پديره 145 مىفرستد و نزل‌ها و عطاها مىفرستد 146 تا در خانه آيد . چون در سراى 147 آمد در فراز كند ، هنوز كس خبر ندارد 148 ، چه خبر دارند كه او چون است ؟ وجود چنين است 149 . كه از آن خبر دارد ؟ حق با حق ور رسيد و قال و قيل‌ها ببريد 150 . 44 -
فما فى جمعنا الا اصطلام * و فى تفريقنا حسن و طيب
* * * 45 - نه نطفه بود ، نه علقه بود ، پوست بهانه بود 151 . نه رنج بود و نه شادى ، و نه راحت و نه آسانى چنان بود كه 152 زن موسى فرا موسى گفت : موسى ، آتش كو ؟ گفت : موسى خود كو 153 ؟ * * * 46 - يافت چه بود 154 ؟ آنكه اللّه ترا بود در سبق ، بر تو بوغندد 155 و آن ستاره‌اى است كه از ميان آن مىتابد 156 ، نه اين‌ايد كه بگفتم ، اما نشان اين‌ايد 157 . 47 - يافت نه 158 يادايد 159 ، و شناخت نه آگاهىايد 159 ، و اين كار را علت جزز يافت 160 نيست و چاشنى شناخت است . اين به عيان معلوم نشود ، درين كار چيزى بينى ، نه كار بود چاشنى بايد . * * * 48 - همه كارى به عيان بپديرند 161 و به خبر رد كنند ،