وجود علمى ، كس 51 نيست كه او ندارد ، يا آگاهى دارد يجد اللّه ، يافت علم است او موجود عالم است ، هبنى وجدتك بالعلوم و رسمها .
يافت كشفى است رشح گشاينده ، تا از مرسومات 52 بازرهد .
20 - برق جسته ، باد برخاسته 53 ، از نشان شغل زاده ، به زبان از آن عبارت ، و نشان و از آن قصير 54 ، مرد تا پرست از آن ، بر جان سوزان ، و زبان از آن عبارت ناتوان ، و ميان هزار غم گروگان ، نه محنت او 55 را پايان ، و نه از بند پشيمان ، تا كى آواز آيد كه درآى در ميدان 56 .
* * * 21 - ان لم يكن لى نايل اشفى به ، الابيات .
* * * 22 - نشان يافت او ، از غير آزادى است 57 .
* * * 23 - اللّه در وجود آيد ، در علم نهايد ، ار در علمايد 58 ، در عقل نهايد .
در ديدهايد ، در كيف نهايد ، جفا بيند در قطع نهايد 59 .
* * * 24 - او را كى يا بى ، چون يا بى ؟ به گمى خويش 60 .
زيراكه يافت از طلب پيش .
* * * 25 - او پيش از طلب موجود است ، وجود او از عين جود است 61 ، نه از بذل مجهود است ، انفاس عارفان مشهود است .
بايد كه دانى كه آدم عاصى ، چون جبريل 62 در سجود است .
* * * 26 - آنكه از آدمى خبر ياود 63 ، عارف آن ندارد ،
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 165
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص١٦٥