تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
وجود علمى ، كس 51 نيست كه او ندارد ، يا آگاهى دارد يجد اللّه ، يافت علم است او موجود عالم است ، هبنى وجدتك بالعلوم و رسمها . يافت كشفى است رشح گشاينده ، تا از مرسومات 52 بازرهد . 20 - برق جسته ، باد برخاسته 53 ، از نشان شغل زاده ، به زبان از آن عبارت ، و نشان و از آن قصير 54 ، مرد تا پرست از آن ، بر جان سوزان ، و زبان از آن عبارت ناتوان ، و ميان هزار غم گروگان ، نه محنت او 55 را پايان ، و نه از بند پشيمان ، تا كى آواز آيد كه درآى در ميدان 56 . * * * 21 - ان لم يكن لى نايل اشفى به ، الابيات . * * * 22 - نشان يافت او ، از غير آزادى است 57 . * * * 23 - اللّه در وجود آيد ، در علم نه‌ايد ، ار در علم‌ايد 58 ، در عقل نه‌ايد . در ديده‌ايد ، در كيف نه‌ايد ، جفا بيند در قطع نه‌ايد 59 . * * * 24 - او را كى يا بى ، چون يا بى ؟ به گمى خويش 60 . زيراكه يافت از طلب پيش . * * * 25 - او پيش از طلب موجود است ، وجود او از عين جود است 61 ، نه از بذل مجهود است ، انفاس عارفان مشهود است . بايد كه دانى كه آدم عاصى ، چون جبريل 62 در سجود است . * * * 26 - آنكه از آدمى خبر ياود 63 ، عارف آن ندارد ،