نبى 70 و آنجا كه نشناسند آنجا بى ؛ عبد اللّه ايدر است ، ايدر از عبد اللّه ديگر است .
فهم از دريافت بيگانه است ، يافت آشناست ، مىياب درمىياب 71 .
27 - بسطامى را پس مرگ به 72 خواب ديدند ، گفتند : حال تو ؟ گفت . مرا گفتند : اى پير ، چه آوردى ؟ گفتم : درويش به درگاه ملك شود وى را گويند چه خواهى ، نگويند چه آوردى 73 ؟
28 - شيخ الاسلام گفت كه : على شريفى مرا گفتا كه : بر ما به نيشابور عجوزى بود 74 عراقيه نام ، درويش . از درها سؤال كردى ، برفت . او را به خواب 75 ديدند گفتند : حال تو ؟ گفت : مرا گفتند : چه آوردى ؟
گفتم : آه ، همه عمر مرا به اين در حوالت كردند كه خدا دهاد 76 ! اكنون مىگويند 77 : چه آوردى ؟ گفت 78 : راست مىگويد ، از وى 79 بازشويد .
توفى على الشريفى فى المحرم سنة ست و ثلاثين و اربع مائة و دفن بجنب الامام يحيى بن عمار رحمه اللّه 80 .
29 - فضيل عياض را پس مرگ به خواب ديدند ، گفتند : حال تو ؟ گفت : لم 81 ار للعبد خيرا من ربه .
30 - خير نساج را پس مرگ به خواب ديدند ، گفتند 82 : حال تو ؟ گفت :
ترا بازين چه كار 83 ؟ ! ازين دنياى بچلوى 84 شما بارى برستم 85 .
31 - سرى سقطى گويد كه : بر ديرى برگذشتم 86 گفتم : اى راهب ، جواب داد : چه شد ضيفى 87 ؟ گفتم از كى فرا ايدرى ؟ جواب داد كه 88 : سى و سه سال 89 .
گفتم : درين سى و سه سال چه يافتى ؟
گفت : كدام خادم ديدى كه از خانهء ملك بيامد و راز او بازگفت 90 ، ترا با راز ملوك چهكار ؟
32 - شيخ الاسلام گفت : با بيگانگى صحبت درست نيايد ، پيش 91 بشناس و پس صحبت گير .
33 - بايزيد گويد كه 92 : ياد من او را نصيب منايد ازو و غفلت من نصيب
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 107
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص١٠٧