تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
خود درست كن ، برابر گفتن خود كفر است . 7 - حصرى گويد : اگر عرش بينم ، ملحديم 23 ، ور شدم ، خيمه زدم ، كجا شدى ؟ توحيد به دوگانگى مى درست كنى ؟ وابرسيدن مىبايد 24 نه فرا رسيدن . 8 - جنيد متمكن بوده ، او را بوح و بوش نبوده ، او امر و نهى 25 بزرگ داشته ، و كار از اصل درگرفته ، از آنست كه همه فرقت وى را پذيرفته‌اند 26 . 9 - او را گفتند : وطن تو كجاست ؟ گفتا : زير عرش 27 ! يعنى : منتهاى همت من 28 و غايت نظر من و آرام جان من 29 و سرانجام 30 كار من آن است كه ترا گفتم ، كه اللّه گفت موسى را : غريبى ، و من 31 وطن تو . 10 - جريرى 32 گفت كه : عجز از دريافت ، يافت است 33 . و اينكه مىگويند كه وى سيد 34 عارفان است خود ژند است 35 . سيد عارفان اوايد ، ار پس از آدميان 36 مىگوئى احمد عربى ، ار پس از اهل 37 اين كوى مىگوئى بو سعيد خرازايد 38 . 11 - شيخ الاسلام گفت كه : بو بكر داشگر 39 و اسحاق حافظ ، هر دو فرا من گفتند 40 كه بو معشر معروف گفت ، كه بو بكر حفيد گفت ، كه جد من گفت ، عباس حمزه ، كه : بايزيد در مسجد نماز مىكرد قعقعه از استخوان صدر اوى بيرون مىآمديد و مىشنودنديد از 41 هيبت حق و حرمت 42 و تعظيم شريعت . 12 - بو بكر واسطى گويد كه : بايزيد به در مرگ گفت : الهى ، ما ذكرتك الا عن غفلة ، و ما عبدتك الا 43 عن فترة ، هرگز ياد نكردم ترا مگر از سر غفلت و هرگز ترا نپرستيدم 44 مگر از سر فترت . اين بگفت و برفت . 13 - قال ابو يزيد : كفر اهل الهمة اسلم من ايمان اهل المنة . و قال ابعد الخلق من اللّه اكثرهم اشارة اليه . 14 - ابو موسى 45 دبيلى گويد كه : بايزيد گفت كه 46 : چهل سال در درياى اعمال غواصى كردم ، چون بر آن برگذشتم 47 ، بر ميان خود زنار ديدم . 15 - لشيخ الاسلام لنفسه :
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 105 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )