و نابايسته 136 را دود . نه نزديك 137 ، و نه دور است ، * و 138 نه ديرست ، و نه زود 139
اوليت حق ، * به هيچ حال حادث بنيالود .
11 - شيخ الاسلام گفت كه :
ذو النون را گفتند كه : مريد كيست و مراد كيست 140 ؟
گفت : المريد يطلب و المراد يهرب .
12 - شيخ الاسلام گفت 141 :
مريد مىطلبد ، و بازو صد هزار نياز !
و مراد مىگريزد و بازو 142 صد هزار ناز !
13 - و 143 گفت : پيشين كسى كه موى 144 در پاى من ماليد ، احمد چشتى 145 بود كه وقتى به سر بازار پيلوران 146 در سراى در ربض فرا من رسيد با بو سعيد معلم - كه به نزديك تربت شيخ ابو اسحاق 147 شهريار در گور 148 است به پارس - القصه الى آخرها 149 .
ايشان با يكديگر در مناظره بودند كه : مريدمه 150 يا مراد ؟ چون فرا من رسيدند ، گفتند : آنك 151 حاكم آمد .
من گفتم : لا مريد و لا مراد ، و لا خبر و لا استخبار ، و لا حد و لا رسم ، و هو الكل بالكل .
آن 152 بو سعيد مرقعى داشت سپيد 153 ، بينداخت و بانگى 154 چند بكرد و برفت 155 .
و چشتى 156 در پاى من افتاد و موى سپيد در پاى من مىماليد 157 ، الحكاية .
14 - شيخ الاسلام گفت 158 ، قدس اللّه روحه ( 158 ) كه :
ذو النون 159 سياح بوده ، بر 160 اطراف نيل مىگشتى ، گفت 161 :