او با جويندهى خود همراه است ، و دست جويندهى خود گرفته در طلب خود مىتازاند 241 .
و گفت 242 : او را به طلب نياوند 243 ، اما طالب ياود 244 تاش نياود 245 طلب نكند .
و گفت : ار 246 من به جستن تو يافتيد . من 247 در حسرت 248 تو بگداختيد .
الهى ، يافت جستن زندگانيست
و جوينده نايافتنى 249 زندانيست
و چندانكه ميان آن و اين 250 معانيست ، يگانگى 251 ترا نشانيست ،
و 252 هرچه نه به تو باقيست 253 ، فانيست .
22 - و 254 انشدناه لبعضهم 255 :
تفديك نفسى هل لديك معول * لمتيم ام هل يودك 256 مطلب
23 - ابو الاسود مكى 257 از متقدمانست ، از اقران جنيد و قديمتر 258 .
جنيد گويد كه : ابو الاسود مكى به زيارت عزيزى 259 رفت . سلام كرد گفت 260 :
ايها الشيخ 261 ، من دوست توام 262 ، ابو الاسود 263 . عزيزى برجست و گفت : و 264 عليك السلام 265 ، چونستى 266 ؟ و در طرف از 267 خود غايب گشت . همان حال مى 268 بود سه بار .
24 - شيخ الاسلام گفت كه : وى بدانست كه عزيزى 269 از دست آب و خاك و رسوم انسانيت بشده است 270 ، ديدار وى غنيمت گرفت 271 و بازگشت .
25 - انشدناه لبعضهم :
لا كنت ان 272 كنت ادرى * كيف الطريق اليك
افنيتنى من جميعى * فصرت وقفا عليك
26 - شيخ الاسلام گفت :
ار 273 بدايت از مرد بازاستانند 274 مرد 275 بر جاى بنماند كه عزيزى 276 به