تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
او با جوينده‌ى خود همراه است ، و دست جوينده‌ى خود گرفته در طلب خود مىتازاند 241 . و گفت 242 : او را به طلب نياوند 243 ، اما طالب ياود 244 تاش نياود 245 طلب نكند . و گفت : ار 246 من به جستن تو يافتيد . من 247 در حسرت 248 تو بگداختيد . الهى ، يافت جستن زندگانيست و جوينده نايافتنى 249 زندانيست و چندانكه ميان آن و اين 250 معانيست ، يگانگى 251 ترا نشانيست ، و 252 هرچه نه به تو باقيست 253 ، فانيست . 22 - و 254 انشدناه لبعضهم 255 :
تفديك نفسى هل لديك معول * لمتيم ام هل يودك 256 مطلب
23 - ابو الاسود مكى 257 از متقدمانست ، از اقران جنيد و قديم‌تر 258 . جنيد گويد كه : ابو الاسود مكى به زيارت عزيزى 259 رفت . سلام كرد گفت 260 : ايها الشيخ 261 ، من دوست توام 262 ، ابو الاسود 263 . عزيزى برجست و گفت : و 264 عليك السلام 265 ، چونستى 266 ؟ و در طرف از 267 خود غايب گشت . همان حال مى 268 بود سه بار . 24 - شيخ الاسلام گفت كه : وى بدانست كه عزيزى 269 از دست آب و خاك و رسوم انسانيت بشده است 270 ، ديدار وى غنيمت گرفت 271 و بازگشت . 25 - انشدناه لبعضهم :
لا كنت ان 272 كنت ادرى * كيف الطريق اليك افنيتنى من جميعى * فصرت وقفا عليك
26 - شيخ الاسلام گفت : ار 273 بدايت از مرد بازاستانند 274 مرد 275 بر جاى بنماند كه عزيزى 276 به