اكنون نه تشنهام . 418
بخل اينان نه بذل ناكردن . 557
پرسش - گفت نه مشايخ آن كردهاند ؟ 525
گفت نه شما شاگردان ابو جعفر خبازايد بر آن كوه هرى ؟ 531
در پارهاى از موارد به جاى جزء صرفى نفى « نه » ، « نا » به كار رفته است :
بسيار دعاهاى ناكرده كه ترا مستجاب . 323
كارى كه بدهاش نابده چون كنما ؟ 324
طمع به چيز كسى ناكردن و اگر چيزى به سر تو آرند رد ناكردن و چون ستانى جمع ناكردن 513
فعل منفى
يكى از ويژگىهاى طبقات الصوفية استعمال « بنه ب + نه » در افعال منفى مضارع و ماضى است .
مضارع - هر نام كه او را كنى نه آن است ، او نام را بنهايستد . 307
چيزى كه مرا از آن دل بشورد بنهخورم . 313
چون او را بازگوئى هرچه اللّه از تو داند از تو بنهشورد و از تو بنهبرد . 313
فلانكس از لشكرى چيزى بنهمىستاند و فلان پير مىستاند . گفت آنكه بنهمىستاند از علم بنه مىستاند و آنكه مىستاند از عين مىستاند . 314
تو خود چندان دارى كه به او بنهپايى . 357
من هرگز به سماع بنهنشينم . 366
ديگر كس از مشايخ وى را بنهپذيرند . 386
فردا كه اين قوم بينند هم بنهشناسند . 409
و نيز : 410 ، 419 ، 440 ، 511 ، 515 ، 519 ، 521 ، 539 ، 561 ، 614 ،