تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة مقدمه 164

مساهمون:

صمقدمه ١٦٤
چون فراز شديم برفته بود ملاح را گفتيم اين يار ما برفت . 359 به سمرقند رفت و آنجا برفت از دنيا . 363 و نيز 392 ، 396 ، 399 ، 400 و . . . فعل ماضى مطلق در اكثر قريب به اتفاق موارد با « ب » آمده است : بكشيد ، بدريد ، بيفكند ، بزد ، بيفتاد ، بشكست ، بنشست ، به خفت ، بگفت ، بزيست ، بخواند ، بدميد و . . . فعل‌هاى ماضى مركب نيز بيشتر با « ب » و كمتر بدون آن به كار رفته است : اين بگفت و جان بداد . 338 ديگر روز نماز پيشين بكرد و سر در مرقع فروبرد . 359 وى بانگ بكرد و از هوش بشد . 376 حج بكردند و باز آمدند . 425 سخنى بگفت و بانگى بزد و بيفتاد و جان بداد . 574 زعقه‌اى بزد و بانگى بكرد و جان بداد . 575 « مى » چه در فعل مضارع و چه در فعل ماضى در بيشتر موارد با فاصله از فعل آمده است : مىبخواهم رفت وقت بهار ، ترا با خود ببرم . 372 علم آن بود كه مى خداى بايد پرستيد . 419 هركه مىبازگردد از راه مىبازگردد نه از نشان . 439 كجااند اينان كه مى جوانمردان گويند ؟ 473 تو از بام تا چاشتگاه مى دارو و شربت گوارش خورى . 539 اللّه تعالى مىآزادى كند از قومى . 549 اى جوانمرد ، مى وفا خواهند . 549
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة مقدمه 164 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )