تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة مقدمه 165

مساهمون:

صمقدمه ١٦٥
درمانده از صحبت تو از اشك حسرت مى لذت ياود . 598 و نيز : 591 ، 606 ، 618 ، 632 ، 639 شهادت برسيدى ، دوستى از آن او مى عرضه كردم . 337 خراز وى را مى بزرگ داشت . 357 خون مىفروشد ، طشت در وى مىنهادم . 547 شيخ عمو و عباس مى فخر كردند به ديدار وى . 567 و آن سخن وى مى اثر كرد در دلها . 597 شيخ الاسلام را مى خوش آمد . 598 فعل امر با « ب » و بدون « ب » به كار رفته است و در مواردى با « مى » ساخته شده است : تو دعا بكن تا من آمين كنم . 424 گفت بيا بنشين من ترا نگويم كه برو گرد كردار گرد . 455 گفت كجا مىروى گفت به حج . گفت اكنون برو . 472 هركه ازو فا تو سخن گويد بپذير . 484 پس گفت كل كل ، بخور بخور . 539

بدون « ب » :

كسى برو گمار . . . 382 خيز به سر تل توبه شو . 350 وى را از من سلام كن . 474 اى مؤمنه چيزى فرا وى ده . 512 در دهن نه . 608