استعمال ضمير منفصل « ام » به صورت فاعلى ( مسنداليهى )
من چنانان را ام در ميان لشكر . 425
گفت چنينام به هيچچيز حاجت نيست . 643
استعمال ضمير « مان » :
خداوندا اولمان بيافريدى به بر وجود خويش ، مان هدى دادى به فضل خويش ، اكنون مىخوانى به بهشت خويش ، مان برگ نيست . 385
استعمال ضماير « من » و « تو » به جاى « مرا » و « ترا » :
گفت من مىخواهى به اين شهادت گفتن ؟ 337
نشايد بود كه تو برنشانند و من فرونشانند : 596
از دنيا بيامدى وات من نشناخت . 644
يا پسر عمران من بشناس . . . ار نتوانى در من آويز ، دانى كى من بشناسى ؟ . . .
653
استعمال ضمير « ت تو » به صورت « ات » :
از دنيا بيامدىات مرا نشناخت . 590
از دنيا بيامدى وات من نشناخت . 644
يكى ديگر از ويژگىهاى زبان طبقات الصوفية به كار رفتن ( اى ؟ ) است به جاى « اين ، او » :
شيخ الاسلام گفت هركس كه خبر نه در عيان بگذارد اى هالك شود .
438
هركه درين كار به زور درآيد فضيحت شود و هركه به ضعف درآيد اى