ار دليل باز توانستى نمود پرسنده را ، آن وى را هم بيد . 169
بند - يكيست كه او بلا از ايشان بازداشت و در زير عافيت غرق كرده تا آسوده مىبند . 248
همه خلق در باديه تشنه بند و من بر كران نيل . 488
كشف الاسرار : 1 / 72 ، 75 ، 93 ، 258 ، 261 ، 396 ، 413 ، 565 ، 615 ، 630 ، 757 ؛ 2 / 345 ؛ 3 / 1 ، 2 ، 23 ، 144 ، 426 ، 546 ؛ 4 / 14
فعل « شدن » نيز به صورتهاى ( شم ، شىء ، شيد ، شند ) به جاى مضارع ( شوم ، شوى ، شويد ، شوند ) به كار رفته است كه نظائر آن را در رسائل خواجه عبد اللّه و كشف الاسرار نيز مىتوان يافت .
شم - سى سال است تا من بر آن از خانه مىبيايم كه باز خانه نشم . 321
شىء - تا بيكارى مىشى و بىخبر ، از خويشتن بيگانه مىشى ، تا چنان نازك شىء كه پوست خود برنتابى . 213
چرا فرا نشى ازو بشنوى ؟ 438
حكمت ديده است كه بر آن شىء معرفت بينى و معرفت ديده است كه بر آن شىء او بينى . 638
شيد - ار پاى داريد به خراسان شيد به زيارت كسى كش ما دوست . 465 ، 568
شند - آن ديگر علم آن است كه نه محيط شند به قدرت دوست ، كه گم شند در پوست . 434
كشف الاسرار : 1 / 167 ، 200 ، 261 ، 325 ، 552 ، 565 ، 595 ، 623 ؛ 2 / 621 3 / 191 ، 377 ، 488 ؛ 4 / 50 ، 85
رسائل خواجه عبد اللّه انصارى . 39
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة مقدمه 153
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
صمقدمه ١٥٣