مطابقت صفت و موصوف و عدم مطابقت آن در افراد و جمع :
قومى بىادبان بىحرمتان آمدهاند و . . . 338
از علماى مشايخ است و از ظريفان صوفيان . 357
مشايخ مهينان با تو يارند . 507
از خرابى دو كودك نوجوان بيرون آمدند . 400
از بىاندامىها كه كرده بودند متحرمان بىادب . 408
صفت برتر
به كار رفتن ( كه ، به ، مه ) به جاى صفت برتر :
از خرابى دو كودك نوجوان بيرون آمدند يكى مه و يكى كه . 400
آنچه ترا رفت در سبق ترا به از معارضهى وقت . 323
تو در چيزى كوش كه ذرهاى از آن به و مه از عمل ثقلين . 386
هركه استاد ترا رنجه دارد و تو ازو رنجه نشوى سگ از تو به بود . 530
آن دو سخن يوسف خياط مه از صدساله عبادت محمد مسلم . 341
از مخلوق درين باب چنين نشنوى مه ازين . 419
همين صفات با جزء « - ين » براى ساختن صفت برترين به كار رفته است :
همت مهين بيرون آمدن است از نفس . 515
مردان اين كوى مهين آنند كه با خلق مىآميزند . 594
اشارت از مشير شرك است يعنى شرك خفى شرك كهين در توحيد صوفيان . 331
و در پارهاى از موارد با همين جزء افادهء صفت برتر مىكند .
بو العباس سريج را شافعى كهين مىخواندند از بزرگى وى . 376
مزين مهين از اهل بغداد بود و گور مهين در بغداد است و آن كهين در مكه و مهين صاحب اجتهاد بود . 399