تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة مقدمه 155

مساهمون:

صمقدمه ١٥٥
تافت . 440 ار پاى داريد به خراسان شيد به زيارت كسى كش ما دوست . 465 ، 568 از وى پرسيدند كه فقير كه بود ؟ گفت او كش به او هيچ حاجت نبود از آن به او حاجت نبود كش حاجت همه او بود و بس . 485 مىگريختم نرستم ، اى من فداى او كش بستم . 538 وى را به طلب نياوند اما طالب ياود و تاش نياود طلب نكند . 181

در اتصال به ار ( مخفف اگر ) :

الهى ارت بشناسم حيران كنى وارت نشناسم ام ويران كنى . 155 ارش دوست يافت‌اش نور يافت ور در طلب بميرداش شفيع يافت . 136

« م » در اتصال به « كه » :

گيرم كم تو به علم يافت و به علم از تو آگاه شدم ، ميانجى من به شناخت كه بود ؟ 167 گفتم . . . بيا تا در پوشش رويم كم برو شفقت آمد . 349

در اتصال به ضمير ديگر كس :

گفت اوم به او بشناخت . 636 فرا نورى گفتند كه اوت به چه بشناخت ؟ گفت اوم به او بشناخت . 636 بو زرعهء طبرى شبلى را پرسيد كه اوت به چه بشناخت ؟ 636

استعمال ضمير منفصل « ام » به جاى ضمير منفصل مفعولى ( مرا ) :

مرا برگ آن نبود ، ام تاسا بگرفت مرا پيش خود ببر . 609 ارت نشناسم ام ويران كنى . 155