تافت . 440
ار پاى داريد به خراسان شيد به زيارت كسى كش ما دوست . 465 ، 568
از وى پرسيدند كه فقير كه بود ؟ گفت او كش به او هيچ حاجت نبود از آن به او حاجت نبود كش حاجت همه او بود و بس . 485
مىگريختم نرستم ، اى من فداى او كش بستم . 538
وى را به طلب نياوند اما طالب ياود و تاش نياود طلب نكند . 181
در اتصال به ار ( مخفف اگر ) :
الهى ارت بشناسم حيران كنى وارت نشناسم ام ويران كنى . 155
ارش دوست يافتاش نور يافت ور در طلب بميرداش شفيع يافت . 136
« م » در اتصال به « كه » :
گيرم كم تو به علم يافت و به علم از تو آگاه شدم ، ميانجى من به شناخت كه بود ؟ 167
گفتم . . . بيا تا در پوشش رويم كم برو شفقت آمد . 349
در اتصال به ضمير ديگر كس :
گفت اوم به او بشناخت . 636
فرا نورى گفتند كه اوت به چه بشناخت ؟ گفت اوم به او بشناخت . 636
بو زرعهء طبرى شبلى را پرسيد كه اوت به چه بشناخت ؟ 636
استعمال ضمير منفصل « ام » به جاى ضمير منفصل مفعولى ( مرا ) :
مرا برگ آن نبود ، ام تاسا بگرفت مرا پيش خود ببر . 609
ارت نشناسم ام ويران كنى . 155