است كه بىخون دل آيد به كنار ، « جستن كسب است و يافت زندگانى » كسب همان تكلف است ، درحالىكه : عشق آمدنى بود نه آموختنى . ديدار نيز چنين است ، در اين « ديدار » چشم ظاهر همان قدر عاجز است كه « جستن » در « يافت » . با آنكه مىتوان جملهء توضيحى بعدى را دليل درستى معنى نگريستن گرفت ولى گمان من آنست كه هسكيدن به معنى نوعى تكلف و اكتساب است و اين معنى نه تنها بر شاهد دوم بلكه بر شاهد اول نيز صادق است « به ورمسكيدن و هسكيدن معرفت ، او بنهتوان شناخت » يعنى شناخت خداوند با كسب و تحصيل معرفت حاصل نمىشود . معرفت و ديدار و شناخت ، عطاى اوست عز و جلّ و موقوف بر عنايت او . تفصيل اين بحث را مىتوان در همين مقدمه ، مبحث معرفت و شناخت ديد .
در دو شاهدى كه نقل كرديم هسكيدن دو بار به كار رفته است و مسكيدن يكبار و در شاهد دوم هسكيدن و مسكيدن بر يكديگر عطف شده است و طورى است كه مىتوان آن دو را مرادف و هممعنى يكديگر دانست ( ؟ )
هن :
در آن وقت ولادت و ساعت وى ( - شريف حمزهى عقيلى ) گفت به بلخ كه بو منصور ما را پسر آمد . و چنان هن . 157
ضبط اين كلمه در نسخههاى « ب ، ج ، ه » به فتح « ه » و سكون « ن » است و در نسخهى « د » با هاى مفتوح و نون مشدد .
« هن » در نفحات الانس به « مهين » تحريف شده است و متأسفانه به علت غلط خوانى و نادرستى تصحيح ، اشتباهاتى را پيش آورده است كه به اختصار به آنها اشارت مىشود :
اين جمله در نفحات چنين است : « شريف در بلخ گفته است كه ابو منصور ما را به هرى پسرى آمده است چنان مهين كه جامع مقامات شيخ الاسلام مىگويد كه 28 . . . » بدون ترديد جامى در نفحات الانس غير از طبقات الصوفية از مقامات خواجه